{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیلرpart

(فیلر)part5:
چشمای خسته اش رو روی هم گذاشت و به صندلی چوبیش تکیه داد و سرش رو قسمت پشتی و نرم فرو رفته‌ی صندلی اش گذاشت ‌.
لبخندی زد ، شاید کسی باورش نمیکرد ولی بهترین صندلیی که کسی میتونست باهاش زندگی کنه همین بود !
چرا ؟ معلومه ! چون بازار تنها چیز فراوانی که توش پیدا میشه چیزای غیر استاندارد و ظاهر فریبه . جوری که میتونست خودشو خوش شانس ترین آدم دنیا به شمار بیاره .
فقط به خاطر یه صندلی ؟! دقیقا .
شاید فکر کنید دلم از صندلی ها ، عالم و آدم و اجناس تو بازار پره که وسط داستان همچین حرفایی میزنم . باید بگم دقیقا درست حدس زدید
و به عنوان یکی که داره داستانو مینویسه به کاراکتر داستانم حسودی میکنم که همچین چیزی پیدا کرده ؛ چون لعنتی همه ی صندلی های ماشین ، چرخدار ، اتوبوس و .... رو جوری ساختن که جای سرش جلو تر ، پشتش گود تر ، و حتی بالش گردن هم نمیتونه از پسش بر بیاد
به عبارتی نشستن تو هر کدوم از این موقعیتا شکنجس نه آرامش ....
همینه دیگه ، فقر هم اینجا بازم خودشو نشون میده ، رفاه که هیچ ، باید یه چیزیم بدی آرتروز گردن و قوز پشت درمان کنی .
داشتم چی میگفتم ؟!
اینو به عنوان یه پارت فیلتر در نظر بگیرید
پارت بعدی جبران میشه .
ناموسا درست و حسابی صندلی بسازیددد
یا سرده ، یا چوبیه ، یا آدم لیز میخوره ، یا گردن درد و کمر درد میگیره ؛ صندلی طبی مبی حالیم نمیشه ؛ یه صندلی معمولی نتونه سلامت رو تضمین کنه ، و حتی بیماری هم اضافه کنه ، بهتره که همچین صنعتی ...
من آرومم .....
پارت بعدی جبران میشه
دیدگاه ها (۳)

part6: دستی به پیشونیش و موهای بور جلوی چشمش کشید و با کلافگ...

اگه کسی سایت نویسندگی که فیلتر نشده باشه میشناسه؛ ممنون میشم...

کاش قبل اینکه چیزیو از دست بدیم قدرشو بدونیم نه موقع نبودنش ...

سناریو ساسونارو

پیشی بی اعصاب من پارت چهارم میتسوکی وارد اتاق میشه و دستش رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط