پارت ۵ #انتقال روح
پارت ۵ #انتقال روح
♡:هویی دیدم داشتی نگام میکردی نکنه عاشقم شدی
☆.....《با خجالت بی محلی پاشد رفت》
♡تو ذهنش:آی گند زدم نباید میگفتم عاشقم شدی ولی فکر کنم مخشو زدم چون سرخ شده بود تو فیلما که اینجوری بود منم برم خونه سردمه
ویو نویسنده: ساکورا رفت خونش
بعداز ظهر
♡:اخیش چقدر حال داد خوابیدن وای لعنتی بعد از ظهر مگه چقدر خوابیدم
نویسنده :ساکورا کاراشو میکنه میره بیرو
ن
¥:سلام ساکورا ظهر بخیر چطوری
♡:سلام ناروتو ظهر توهم بخیر مرسی عالیم
¥راستی ساکورا شایعات شنیدی میگن تو و گارا عاشق همید
ساکورا تو ذهنش بهتر بگم الکی شایعات چون گارا شاید عصبانی شه
♡عام ناروتو خودت داری میگی شایعات
♡:راستی ناروتو من خیلی گشنمه میای بریم رامن بخوریم
¥:هان میخوای بیای با من رامن بخوری 《 با تعجب》
♡:اره مگه اشکالی داره
¥:ناروتو نه نه حتما 《با ذوق》
ناروتو تو ذهنش: ساکورا چش شده واقعا مهربون شد و انگار یکی دیگست
ویو نویسنده:ناروتو ساکورا رفتن رامن خوردند و گارا داشت از اونجا رد میشد و ساکورا دیدش
♡:اع گارا《داد و ذوق》
☆:این صدا چقدر اشناست
♡:ناروتو من میرم ممنون بابت غذا
¥:عام باشه فعلا《تعجب و ذوق》
ویو نویسنده:ساکورا رفت پیش گارا
♡:سلام ظهر بخیر گارا
☆:اوم ظهر توهم بخیر تو کار زندگی نداری؟!
♡:کار که دارم زندگیمم تویی
☆:..من برم کار دارم و اون 《سرخ شده 》
♡تو ذهنش:ایول دارم خوب پیش میرم این جمله رو از بیو یکی خونده بودم الان به کار اومد
☆و یه چیزی دیگه ساکورا دیگه اون شایعات مسخر پخش نکن
♡......
ویو نویسنده:گارا رفت و ساکورا داشت راه میرفت اونور دیوار دید که دیده چندنفر که برای دهکده برگن برای یه بچه قلدور میکنن ساکورام بتمن بازی دراورد رفت اونجا
♡:هی بس کنید خرس گنده ها ریختید سر یه بچه جرات دارید برید برای همسن سالای خودتون قلدری کنید《عصبانیت》
پسرهای قلدر :انوقت اگه برای این بچه خوشگل قلدری کنیم تو میخوای جلوم بگیر 《با خند》
♡:وایسا الان بهتون نشون میدم
ساکورا تو ذهنش الان چه غلطی کنم اونا برای دهکد برگن قطعا از ساکورا قویی ترنن خداا نمیشد میرفتم تو بدن هیناتا الان میزنن دو نصفم میکنن
زبان نویسنده:ساکورا داشت با فحش دادن حرف زدن قلدرا معطل میکرد تا یه راه فرار پیدا کنه دربره در همین هین گارا داشت از کوچه رد میشد که صدا ساکورا شنید
ویوگارا:داشتم رد میشدم از کوچه که دیدم صدا ساکورا داره میاد چرخیدم دیدم ساکورا داره به چند نفر از دهکده برگ فوش میده
♡: هویی نیا سمتم فکر نکنید چون من ضعیفم میتونید بزنینم شایعاتو که شنیدید همون پسر که همه ازش میترسننن همونی که ساسکه اوچیها زد عاشق منه اگه بفهم منو زدید تبدیلتون میکنه به شن
نویسنده:گارا سرخ شد و خندش گرفت یکی از اون قلدراا اومد سمت ساکورا که بزنتش که.....
تا پارت بعد
♡:هویی دیدم داشتی نگام میکردی نکنه عاشقم شدی
☆.....《با خجالت بی محلی پاشد رفت》
♡تو ذهنش:آی گند زدم نباید میگفتم عاشقم شدی ولی فکر کنم مخشو زدم چون سرخ شده بود تو فیلما که اینجوری بود منم برم خونه سردمه
ویو نویسنده: ساکورا رفت خونش
بعداز ظهر
♡:اخیش چقدر حال داد خوابیدن وای لعنتی بعد از ظهر مگه چقدر خوابیدم
نویسنده :ساکورا کاراشو میکنه میره بیرو
ن
¥:سلام ساکورا ظهر بخیر چطوری
♡:سلام ناروتو ظهر توهم بخیر مرسی عالیم
¥راستی ساکورا شایعات شنیدی میگن تو و گارا عاشق همید
ساکورا تو ذهنش بهتر بگم الکی شایعات چون گارا شاید عصبانی شه
♡عام ناروتو خودت داری میگی شایعات
♡:راستی ناروتو من خیلی گشنمه میای بریم رامن بخوریم
¥:هان میخوای بیای با من رامن بخوری 《 با تعجب》
♡:اره مگه اشکالی داره
¥:ناروتو نه نه حتما 《با ذوق》
ناروتو تو ذهنش: ساکورا چش شده واقعا مهربون شد و انگار یکی دیگست
ویو نویسنده:ناروتو ساکورا رفتن رامن خوردند و گارا داشت از اونجا رد میشد و ساکورا دیدش
♡:اع گارا《داد و ذوق》
☆:این صدا چقدر اشناست
♡:ناروتو من میرم ممنون بابت غذا
¥:عام باشه فعلا《تعجب و ذوق》
ویو نویسنده:ساکورا رفت پیش گارا
♡:سلام ظهر بخیر گارا
☆:اوم ظهر توهم بخیر تو کار زندگی نداری؟!
♡:کار که دارم زندگیمم تویی
☆:..من برم کار دارم و اون 《سرخ شده 》
♡تو ذهنش:ایول دارم خوب پیش میرم این جمله رو از بیو یکی خونده بودم الان به کار اومد
☆و یه چیزی دیگه ساکورا دیگه اون شایعات مسخر پخش نکن
♡......
ویو نویسنده:گارا رفت و ساکورا داشت راه میرفت اونور دیوار دید که دیده چندنفر که برای دهکده برگن برای یه بچه قلدور میکنن ساکورام بتمن بازی دراورد رفت اونجا
♡:هی بس کنید خرس گنده ها ریختید سر یه بچه جرات دارید برید برای همسن سالای خودتون قلدری کنید《عصبانیت》
پسرهای قلدر :انوقت اگه برای این بچه خوشگل قلدری کنیم تو میخوای جلوم بگیر 《با خند》
♡:وایسا الان بهتون نشون میدم
ساکورا تو ذهنش الان چه غلطی کنم اونا برای دهکد برگن قطعا از ساکورا قویی ترنن خداا نمیشد میرفتم تو بدن هیناتا الان میزنن دو نصفم میکنن
زبان نویسنده:ساکورا داشت با فحش دادن حرف زدن قلدرا معطل میکرد تا یه راه فرار پیدا کنه دربره در همین هین گارا داشت از کوچه رد میشد که صدا ساکورا شنید
ویوگارا:داشتم رد میشدم از کوچه که دیدم صدا ساکورا داره میاد چرخیدم دیدم ساکورا داره به چند نفر از دهکده برگ فوش میده
♡: هویی نیا سمتم فکر نکنید چون من ضعیفم میتونید بزنینم شایعاتو که شنیدید همون پسر که همه ازش میترسننن همونی که ساسکه اوچیها زد عاشق منه اگه بفهم منو زدید تبدیلتون میکنه به شن
نویسنده:گارا سرخ شد و خندش گرفت یکی از اون قلدراا اومد سمت ساکورا که بزنتش که.....
تا پارت بعد
- ۱۰۴
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط