جادو خالی
جادو خالی
پارت ۱۹
و کربات سیاه و یه دستمال گردن
امیرم یه گوشی قاب هدست گرفت
همه وسایلا دسته سام امیر بود ماهم رفته بوذیم جلو و هعی حرف میزدیم
بعد نازی رها زنگ زدن گفتن کجایبن
گفتیم: پاساز با امیری سام
گفتن: خب بیاین دیگه حوصلمون سر رفته
نفس: برین پیش پارمیدا و پارمیس جادوگری میکنن برو کمکشون
غط کردم
من: یعنی ایناهم؟
نفس: بله حالا راه بیوفت
رفتیم تو ماشین سام امیر هعی نفس نفس میزدن اها یادم رفته بود همه این خریدا رو برای من خود امیر امیر پول داد برای نفس سام سام پول داد رفتیم رسیدیم به شهر بازی هیجانی رفتیم نشستیم تو چرخ و فلک تند بزرگ نشستیم نزاشنت ویو رو نگاه کنیم بخندیم انقدر سام امیر جیغ زدنننننننن که نگو بعدم ما اصلا به چرخ فلک نخندیدیم به امیر سام خندیدین خلاصه۳تا سوار شدیم بازم جیغغغعع بعد دیگه گفتیم نمیخواد بیاین خودمون۵تا دیگه رفتیم با اون چهارتا خیلییی خوش گذشته بود
بعدم....
ادامه دارد
پارت ۱۹
و کربات سیاه و یه دستمال گردن
امیرم یه گوشی قاب هدست گرفت
همه وسایلا دسته سام امیر بود ماهم رفته بوذیم جلو و هعی حرف میزدیم
بعد نازی رها زنگ زدن گفتن کجایبن
گفتیم: پاساز با امیری سام
گفتن: خب بیاین دیگه حوصلمون سر رفته
نفس: برین پیش پارمیدا و پارمیس جادوگری میکنن برو کمکشون
غط کردم
من: یعنی ایناهم؟
نفس: بله حالا راه بیوفت
رفتیم تو ماشین سام امیر هعی نفس نفس میزدن اها یادم رفته بود همه این خریدا رو برای من خود امیر امیر پول داد برای نفس سام سام پول داد رفتیم رسیدیم به شهر بازی هیجانی رفتیم نشستیم تو چرخ و فلک تند بزرگ نشستیم نزاشنت ویو رو نگاه کنیم بخندیم انقدر سام امیر جیغ زدنننننننن که نگو بعدم ما اصلا به چرخ فلک نخندیدیم به امیر سام خندیدین خلاصه۳تا سوار شدیم بازم جیغغغعع بعد دیگه گفتیم نمیخواد بیاین خودمون۵تا دیگه رفتیم با اون چهارتا خیلییی خوش گذشته بود
بعدم....
ادامه دارد
- ۳.۰k
- ۰۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط