{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forest Vampire

Forest Vampire
Part 45






ادمین. همه خون آشام ها دور تا دور درخت بزرگ جمع شدن و سرباز ها دو کوه بزرگ از هیزم خشک آماده کردن و چند لحظه بعد ا/ت و جونگ کوک که با طناب بسته شده بودن وارد شدن و ون ها رو به ستون چوبی وسط هيزم ها بستن و یکی از کائنات جملاتی که روی برگه ای نوشته بود خوند.......

کائن. اینجا در حضور درخت بزرگ جمع شده ایم تا عدالت را اجرا کنیم مهم نیست شخصی که قانون شکنی کرده باشد حاکم باشد یا یک فرد عادی عدالت در هر صورت اجرا میشود و این درس عبرتی برای دیگران است....... آتش را روشن کنید.....

( ادمین. سربازها هیزم ها رو آتش زدند آتش با بی رحمی به جون هیزم ها افتاد و با قدرت و سرعت به بالا حرکت کرد تا افرادی که به ظاهر قانون شکنی کردند رو در خود به خاکستر تبدیل کند اما همین که آتش نزدیک پای جونگ کوک و به دامن ا/ت رسید چنان باد تندی از طرف درخت بزرگ وزید که همه با دستانشان جلوی چشمشان رو گرفتند و چند قدم به عقب رفتند باد لحظه به لحظه تند و تند تر میشد و انی آتش هیزم ها که قصد سوزاندن ا/ت و جونگ کوک رو داشتند رو خاموش کرد و چند لحظه بعد باد آرام گرفت و به نسیمی ملایم تبدیل شد و خون آشام ها هم کم کم دستشون رو پایین اوردند با دیدن خاموش شدن ون آتش بزرگ با تعجب به جونگ کوک و ا/ت نگاه می کردن.......

کائن. این امکان نداره....... دوباره آتش رو روشن کنید
سرباز ها. چشم...

( ادمین. دوباره آتش رو روش کردند اما چند لحظه بعد دوباره همین اتفاق افتاد ون ها سه بار و حتی چهار باره این کار رو کردند و در نهایت هم کاملا گیج شده بودن چرا این باد از طرف درخت بزرگ قصد به خاموش کردن این آتش داره ته یان که کاملا فهمیده بود قصد درخت چیه خودش شمشیرش رو کشید و به طرف جونگ کوک کشید و به طرف جونگ کوک ددیید و ون رو به پهلوی جونگ کوک فرو کرد و بیرون کشید و وقتی به ا/ت ضربه زد فقط طناب پاره شد و افتاد ته یان به خیال اینکه ا/ت رو کشته دوباره به طرف جونگ کوکی که مثل رود ازش خون میرفت.. رفت و با شمشیرش طناب رو پاره کرد و جونگ کوک افتاد ته یان شمشیرش رو به طرف گردن جونگ کوک گرفت و همین که خواست کار رو تموم کنه ا/ت از پشت بلند شد و شیشه ای که برای بزیدن دست خودش استفاده کرده بود رو از کمربندش در اورد و به شکم ته یان فرو کرد ته یان به سمت ا/ت برگشت و اروم به طرفش رفت و ا/ت به عقب حرکت می کرد خون مثا رود از شکم ته یان میرفت ون با زانو زمین افتاد ا/ت از فرصت استفاده کرد و شمشیرش رو به سمتی پرت کرد و به سمت جونگ کوک دویید و ون رو در آغوش گرفت لباس ا/ت ظریف و نازک بود پس سریع دامنش رو پاره کرد و به پهلوی جونگ کوک بست....

جونگ کوک. فایده ای نداره ا/ت..... برو..... زود....... با‌ش....... ( اروم و بی حال و گونه ا/ت رو با دستای غرق در خون نوازش کرد
ا/ت. نه... نه.... من نمیرم خواهش میکنم لطفا تحمل کن لطفا ( چشمش به خونی که از جونگ ایل رفته خورد و دستش رو محکم به لبه تیز چوب کشید و دستش عمیق برید ا/ت با وجود اینکه جون تیز و داغ بود این کار رو کرد و دستش رو جلو لب جونگ کوک گرفت
ا/ت. بخور لطفا.. بخور نباید خون بیشتری از دست بدی
جونگ کوک. فایده ای... نداره....... ( لبخند بیجونی زد
ا/ت. ازت خواهش میکنم تمومش کن فقط بخور ( ا/ت گریه می کرد و اشک های ون روی گونه جونگ کوک میریخت ون حس میکرد کارش تمومه و فقط به خاطر ا/ت یکم از خون دست ا/ت خورد.....





ادامه دارد

(بچه‌ها میخاستم امشب تمومش کنم اما اللن واقعا وقت ندارم فردا شب پارت آخر رو میزارم)
دیدگاه ها (۹)

Forest VampirePart 46 ( Finish)( ادمین جونگ کوک. یه ذره از خ...

معرفی فیک جدیداسم فیک. آرزوی دیدار توژانر. عاشقانه. هیجانی. ...

بچه‌ها امروز تولدم بود ❤️امیدوارم تو سال جدید زندگیم بتونم ب...

Forest VampirePart 44 ( عکس ها وایب جنگل از عمارت زیر زمینی ...

پارت ۷🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤جونگ کوک : بسه دیگه دراز بکشا/ت:...

پرنسس من ۲۰

Part 14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط