{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حمید جان نثار:

حمید جان نثار:
رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راه به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم،که داغ بوسه پر حسرت تو را
با اشک های دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم،مگو،مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت،چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم،که گم شوم چو یکی قطرهاشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم،که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی بجز گریز برایم نمانده ...

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نماند...

گریز و

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی بجز گریز برایم نمانده...

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشتراهی بجز گریز برایم نمانده...

رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشتچاره ای جز گریز برایم نمانده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط