روایت اول:

روایت اول:
چشمهایش از شادی می درخشید
صورت گذاشت روی صورتِ اسماعیل
و خدا را شکر کرد که اسماعیل را به او بخشید


روایت دوم:
چشمهایش از اشک سرخ شده بود.
صورت گذاشت روی صورتِ علی.
گفت: بعدِ تو خاک بر سرِ دنیا.
صدای هلهله‌ی دشمن بلند شد ...

#علی_اکبر
#کیوان_کیانی
دیدگاه ها (۳)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

.....پارت ششم....

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁵درحال بررسی بمب بودم که یهو صدای دوی...

𝖕𝖆𝖗𝖙12سوهو همان شب دوباره سراغش آمد.مارال در اتاقش بود. داشت...

پارت ۱۶

تک پارتی✨صدای موزیک کل سالن رو پر کرده بود و نورهای صحنه مدا...

### پارت دوم: «طنینِ خون و سکوت»گلوله مثل یک روحِ سرگردان در...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت نهمصبح روز بعد، یونا روی مبل نشس...

سایه ای به نام توa shadow named after you...**مقدمه**شب آروم...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط