Part 2 ..The most sacred lov..
..☆مقدس ترین عشق☆.. [ Part ²]
یونجین: یاا جیمین شی خوب شد یادم انداختی!! ..(فورا بلند میشه)..
جیمین: چی رو؟ ( تعجب)
یونجین:باید برم دنبال جلد جدید کتابم(ذوق)
جیمین: هنوز که...هووف..باشه توبرو برات لاته تو میارم... دختره ی عجول
(آخرشو زمزمه می کنه و لبخند میزنه)
یونجین:مرسییی!! من رفتم! (بدو بدو رفت)
.
.
(ویو یونجین)
بعد از اون حرف جیمین یادم افتاد که برم سراق جلد جدید کتاب مورد علاقم،وبا ذوق فورا بلند شدم و ازجیمین اجازه گرفتم و
بعد از راضی کردنش باکلی ذوق به سمت کتاب خونه مخفی کافه رفتم.
جیمین همیشه میگه وقتی بار جدید
کتابای کافش میاد، تعدادی ازشون رو
برای من توی کتاب خونه مخفی تو زیر زمین
نگهر می داره
.
.
.
تارسیدم، بوی اود روتوی هوای کتاب خونه احساس کردم که کل زیرزمین رو در برگرفته بود، وبهم حس خوش آیندی می داد.
چشمامو روی هم گذاشتمو وبوی خوش آیندش رو به ریه هام فرستادم...
بعد چند مین کوتاه ، به خودم اومدم ورفتم سراق پیدا کردن، جلد جدید کتاب مورد علاقم
تو قفسه های کتاب خونه .
همین طوری داشتم کتابا رو زیر رو می کردم که لای کتابا،..یه کتاب قرمز سرخ رنگ قشنگی
توجومو به خودش جلب کرد...آروم از زیر کتاب های خاک خورده بیرون کشیدمش ونگاهی به جلد سرخ رنگش انداختم...واقعا رنگ قشنگی برای ساخت این کتاب استفاده شده بود . درحالی که غرق رنگ کتاب بودم با نوشته ای مر موزی بر خوردم که بهم حس قشنگی نمی داد، روش با جوهر مشکی ای خطاطی شده بود،..《گودال مرگ》
با خودم فکر کردم حتما ژانر دارکی داره و
بخاطر همین نویسندش این اسم رو انتخاب کرده...آروم دستی روی نوشتش کشیدم که گرمای عجیبی رو به دستم منتقل می کرد...
با ترس خفیفی که معلوم نبود از کجا میومد کتاب رو باز کردم . نوشته هاش رنگ وبوی خون خطر میداد، واین بوی کتاب منو متعجب کرده بود...چرا باید یه کتاب بوی خون وخطر بده!؟... (ترسناک شد که)
با ترس خفیفی که تو وجودم سنگینی میکرد،
شروع به خوندن صفحه اول کتاب کردم..که نوشته بود:
♧•● قانون تعادل قدرت ♧The devil☆ : قانون اول: به هیچ عنوان!..نباید قربانی خودرا رها کنید،اگر قربانی زنده از زیر دست شما
فرار کند ممکن است به قسمتی از قدرت خود آسیب بدی وارد کنید وقابل ترمیم نباشد.
قانون دوم: احساسی نسبت به هیییچ
بنی بشری نداشته باشید!..توجو کنید که این قانون از مهم ترین قانون های The devil هاست..واگر اشتباهی سر بزند ممکن است تمام قدرت های شما از بین برود وبا یک انسان ضعیف فرسوده هیچ فرقی نداشته باشید واین تنها مجازات شما نیست ....
(ویو یونجین)
همینطوری متن های کتاب رو می خوندم که یهوو...
《ادامه دارد》
شرط پارت بعدی فقد وفقد حمایت بیشتره♡
البته ممنون از کسایی که حمایت میکنن♡
یونجین: یاا جیمین شی خوب شد یادم انداختی!! ..(فورا بلند میشه)..
جیمین: چی رو؟ ( تعجب)
یونجین:باید برم دنبال جلد جدید کتابم(ذوق)
جیمین: هنوز که...هووف..باشه توبرو برات لاته تو میارم... دختره ی عجول
(آخرشو زمزمه می کنه و لبخند میزنه)
یونجین:مرسییی!! من رفتم! (بدو بدو رفت)
.
.
(ویو یونجین)
بعد از اون حرف جیمین یادم افتاد که برم سراق جلد جدید کتاب مورد علاقم،وبا ذوق فورا بلند شدم و ازجیمین اجازه گرفتم و
بعد از راضی کردنش باکلی ذوق به سمت کتاب خونه مخفی کافه رفتم.
جیمین همیشه میگه وقتی بار جدید
کتابای کافش میاد، تعدادی ازشون رو
برای من توی کتاب خونه مخفی تو زیر زمین
نگهر می داره
.
.
.
تارسیدم، بوی اود روتوی هوای کتاب خونه احساس کردم که کل زیرزمین رو در برگرفته بود، وبهم حس خوش آیندی می داد.
چشمامو روی هم گذاشتمو وبوی خوش آیندش رو به ریه هام فرستادم...
بعد چند مین کوتاه ، به خودم اومدم ورفتم سراق پیدا کردن، جلد جدید کتاب مورد علاقم
تو قفسه های کتاب خونه .
همین طوری داشتم کتابا رو زیر رو می کردم که لای کتابا،..یه کتاب قرمز سرخ رنگ قشنگی
توجومو به خودش جلب کرد...آروم از زیر کتاب های خاک خورده بیرون کشیدمش ونگاهی به جلد سرخ رنگش انداختم...واقعا رنگ قشنگی برای ساخت این کتاب استفاده شده بود . درحالی که غرق رنگ کتاب بودم با نوشته ای مر موزی بر خوردم که بهم حس قشنگی نمی داد، روش با جوهر مشکی ای خطاطی شده بود،..《گودال مرگ》
با خودم فکر کردم حتما ژانر دارکی داره و
بخاطر همین نویسندش این اسم رو انتخاب کرده...آروم دستی روی نوشتش کشیدم که گرمای عجیبی رو به دستم منتقل می کرد...
با ترس خفیفی که معلوم نبود از کجا میومد کتاب رو باز کردم . نوشته هاش رنگ وبوی خون خطر میداد، واین بوی کتاب منو متعجب کرده بود...چرا باید یه کتاب بوی خون وخطر بده!؟... (ترسناک شد که)
با ترس خفیفی که تو وجودم سنگینی میکرد،
شروع به خوندن صفحه اول کتاب کردم..که نوشته بود:
♧•● قانون تعادل قدرت ♧The devil☆ : قانون اول: به هیچ عنوان!..نباید قربانی خودرا رها کنید،اگر قربانی زنده از زیر دست شما
فرار کند ممکن است به قسمتی از قدرت خود آسیب بدی وارد کنید وقابل ترمیم نباشد.
قانون دوم: احساسی نسبت به هیییچ
بنی بشری نداشته باشید!..توجو کنید که این قانون از مهم ترین قانون های The devil هاست..واگر اشتباهی سر بزند ممکن است تمام قدرت های شما از بین برود وبا یک انسان ضعیف فرسوده هیچ فرقی نداشته باشید واین تنها مجازات شما نیست ....
(ویو یونجین)
همینطوری متن های کتاب رو می خوندم که یهوو...
《ادامه دارد》
شرط پارت بعدی فقد وفقد حمایت بیشتره♡
البته ممنون از کسایی که حمایت میکنن♡
- ۷.۹k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط