{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای یار دور دست

ای یار دور دست
که دل می بری هـنوز
چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز
هر چند
خط کشیده بـر آیـیـنه ات زمـان
در چشمم
از تمام خوبان، سـری هـنـوز
سـودای دلـنـشـیـن نـخـستین و آخرین!
عـمـرم گذشت
و تـوام در سـری هـنـوز
ای نـازنـیـن درخـت نـخـسـتین گناه من!
از مـیـوه هـای وسـوسـه
بــارآوری هنوز...
آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف،
تو می پروری هنوز

#حسین_منزوی
دیدگاه ها (۹)

من نمی‌دانم- و همین درد مرا سخت می‌آزارد -که چرا انسان، این ...

منتظر آسانسور ایستاده بودیم، سلام و احوالپرسی که کردم انگار ...

سرانگشتشگره می زد به گیسو#دلم می رفت و آنجا گیر می کرد...#هو...

.چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدیفقط با پاسخت پیچیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط