{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون جلوی چشمای کوک رو گرفته بود کوک به باندش خبر داد و خ

خون جلوی چشمای کوک رو گرفته بود کوک به باندش خبر داد و خودش با سرعت زیاد رفت به سمت عمارت آليس ویو ا. ت :
داشتم بر میگشتم پیش کوک که با دردی به پشت سرم بی هوش شدم وقتی که به هوش اومدم داخل یه اتاق سرد و تاریک بودم که در اتاق باز شد و آليس اومد داخل
الیس : هه میبینم که به هوش اومدی
ا. ت : چی از جون من میخوای
الیس : سادست تو و مادرت رو میفرستم به آمریکا و من و کوک با هم ازدواج میکنیم
ا. ت : دیونه شدی؟ فکر کردی به حرفهای تو گوش میدم؟
الیس : اگر گوش ندی تاوان داره
ا. ت : هه تاوان؟
الیس : آره تاوان
بعد با کنترل یه پرده سفید اومد پایین اون مادر ا. ت بود که دستش بسته بود
ا. ت : مامانم؟
الیس : بکشینش
ا.ت : نهههههههههههههههههههههه
باشه هر کاری که بگی میکنم
الیس به بادیگاردش کفت ا. ت رو به فرود گاه ببره
ا. ت و مادرش داخل فرودگاه بودن
ویو کوک
داشتم با سرعت زیاد میرفتم که رسیدم به عمارت وارد شدم آليس داشت قهوه می‌خورد
کوک : آليس ا. ت کجاست (داد)
الیس : او اومدی کوک نمیدونم کجاست مگه با تو نبود؟
الیس : کوک همینقدر راحت تهمت میزنی؟
کوک : آليس بگو کجاست وگرنه اگر پیداش کردم میکشمت
الیس که صبرش تموم شده بود داد زد
بخوايم اون داره میمیره
کوک گفت: داره میمیره؟ بگو کجاست
الیس که ترسیده بود گفت
الیس: فرودگاه هواپیما به طرف آمریکا ولی اون داره میمیره چون هواپیما خرابههههههههه 😂
کوک : الیسو ول کرد و با سرعت زیاد رفت سمت فرودگاه
دیدگاه ها (۵)

هوش مصنوعی 😂

بچه ها براتون 🔥 آوردم اگر جنبه ندارید نبینید با تشکر 💜

مافیای من

دست گرم پارت 1ویو ا. تامروز روز اول دانشگاه هست برای همین ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط