امروز تو دانشگاه همه به من نگاه می کردن که کوک از در کلاس
امروز تو دانشگاه همه به من نگاه می کردن که کوک از در کلاس اومد داخل و کنار من نشست و دستشو گزاشت دور گردنم و گفت
کوک : همه چیز خوبه؟
ا. ت : هوم
الیس : هی کوک
تو واقعا با ا. ت هستی؟
کوک : مشکلش چه؟
الیس : هی من اول دوستت داشتم چرا باید با اون قرار بزاری؟
کوک : مگه صف نون وایه که هرچی زود تر بیای بهتر ؟ من ا. ت رو دوست داشتم والانم دارم پس دهنتو ببند و برو
الیس از هرس از کلاس رفت بیرون
ا. ت : نباید باوت این طوری حرف بزنی
کوک : بهتر بزار بره
ا. ت : اما اونو ناراحت کردی
کوک : خب اونم تو رو ناراحت کرد ا. ت تو که خودت خوب میدونی من اگر کسی رو بخوام دیگه برای منه فهمیدی؟
بعد از تموم شدن کلاس ا. ت و کوک رفتن بیرون
ا. ت : کوک
کوک : جانم
ا. ت : من میخوام برم ملاقات مادرم
کوک : باشه منم میام
ا. ت : خب پس من میرم دست شویی بعد بریم
کوک : اوکی
ا. ت رفت سمت دست شویی که صدای الیس اومد
الیس: ا. ت
ا. ت : بله؟
الیس : میخوام باهات حرف بزنم
ا. ت : باشه
ا. ت و آليس رفتن پشت دیوار دانشگاه
ا. ت : خب چیکارم داری؟
الیس : ا. ت تو واقعا کوک رو دوست داری؟
ا. ت : آره
الیس : بیخیال تو و کوک به هم نمیاین فقط تنهاش بزار باشه؟
ا. ت : آليس تو فقط دوست منی من کوک رو دوست دارو کوکم منو دوست داره پس لزومی نداره که تو دخالت کنی
ا. ت خواست که بره اما آليس اونو به یه زربه به پشت سرش بیهوش کرد
ویو کوک
چند وقتی میشد که ا. ت نیومد نگران شدم و رفتم دنبالش ولی اونجا نبود
از یه دختر که نزدیک اونجا وایساده بود پرسیدم که ا. ت رو ندیدن اون گفت که بایه دختر رفتن پشت دیوار دانشگاه
وقتی رفتم اونجا کسی نبود ولی یه رد خون اونجا بود رفتم دوربینای دانشگاه رو چک کردم
کوک : آليس میکشمت
کوک : همه چیز خوبه؟
ا. ت : هوم
الیس : هی کوک
تو واقعا با ا. ت هستی؟
کوک : مشکلش چه؟
الیس : هی من اول دوستت داشتم چرا باید با اون قرار بزاری؟
کوک : مگه صف نون وایه که هرچی زود تر بیای بهتر ؟ من ا. ت رو دوست داشتم والانم دارم پس دهنتو ببند و برو
الیس از هرس از کلاس رفت بیرون
ا. ت : نباید باوت این طوری حرف بزنی
کوک : بهتر بزار بره
ا. ت : اما اونو ناراحت کردی
کوک : خب اونم تو رو ناراحت کرد ا. ت تو که خودت خوب میدونی من اگر کسی رو بخوام دیگه برای منه فهمیدی؟
بعد از تموم شدن کلاس ا. ت و کوک رفتن بیرون
ا. ت : کوک
کوک : جانم
ا. ت : من میخوام برم ملاقات مادرم
کوک : باشه منم میام
ا. ت : خب پس من میرم دست شویی بعد بریم
کوک : اوکی
ا. ت رفت سمت دست شویی که صدای الیس اومد
الیس: ا. ت
ا. ت : بله؟
الیس : میخوام باهات حرف بزنم
ا. ت : باشه
ا. ت و آليس رفتن پشت دیوار دانشگاه
ا. ت : خب چیکارم داری؟
الیس : ا. ت تو واقعا کوک رو دوست داری؟
ا. ت : آره
الیس : بیخیال تو و کوک به هم نمیاین فقط تنهاش بزار باشه؟
ا. ت : آليس تو فقط دوست منی من کوک رو دوست دارو کوکم منو دوست داره پس لزومی نداره که تو دخالت کنی
ا. ت خواست که بره اما آليس اونو به یه زربه به پشت سرش بیهوش کرد
ویو کوک
چند وقتی میشد که ا. ت نیومد نگران شدم و رفتم دنبالش ولی اونجا نبود
از یه دختر که نزدیک اونجا وایساده بود پرسیدم که ا. ت رو ندیدن اون گفت که بایه دختر رفتن پشت دیوار دانشگاه
وقتی رفتم اونجا کسی نبود ولی یه رد خون اونجا بود رفتم دوربینای دانشگاه رو چک کردم
کوک : آليس میکشمت
- ۵۸۶
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط