پارت 13
پارت 13
ظهر هم گذشته بود. بعد از اون لحظهی دوباره خواستگاری، حالوهوای خونه فرق کرده بود. جیمین نگاهی به آسمون انداخت و گفت:
– «میخوای بریم بیرون یه دوری بزنیم؟ نمیدونم… قدم بزنیم، یه چیزی بخوریم؟»
میونگ با تعجب نگاش کرد، لبخندی زد:
– «تو داری پیشنهاد گردش میدی؟»
جیمین خندید و گفت:
– «دارم تلافی دو سال بیبرنامهگی رو درمیارم.»
میونگ مانتوش رو پوشید، شالشو مرتب کرد و با لبخندی که از ته دلش بود، گفت:
– «باشه، بریم.»
با هم از خونه زدن بیرون. توی خیابون قدم زدن، بدون اینکه عجلهای باشه. مغازهها رو نگاه کردن، بستنی خریدن، و برای اولین بار… شونهبهشونهی هم قدم برداشتن، نه با فاصله.
ظهر هم گذشته بود. بعد از اون لحظهی دوباره خواستگاری، حالوهوای خونه فرق کرده بود. جیمین نگاهی به آسمون انداخت و گفت:
– «میخوای بریم بیرون یه دوری بزنیم؟ نمیدونم… قدم بزنیم، یه چیزی بخوریم؟»
میونگ با تعجب نگاش کرد، لبخندی زد:
– «تو داری پیشنهاد گردش میدی؟»
جیمین خندید و گفت:
– «دارم تلافی دو سال بیبرنامهگی رو درمیارم.»
میونگ مانتوش رو پوشید، شالشو مرتب کرد و با لبخندی که از ته دلش بود، گفت:
– «باشه، بریم.»
با هم از خونه زدن بیرون. توی خیابون قدم زدن، بدون اینکه عجلهای باشه. مغازهها رو نگاه کردن، بستنی خریدن، و برای اولین بار… شونهبهشونهی هم قدم برداشتن، نه با فاصله.
- ۹.۹k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط