{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-به دریا شکوهِ بردم از شبِ دشت

-به دریا شکوهِ بردم از شبِ دشت
وزین عمری که تلخ تلخ بگذشت،

به هر موجی که می‌گفتم غم خویش،
سری می‌زد به سنگ و باز می‌گشت!
#فریدون_ﻣﺸﻴﺮﻱ
دیدگاه ها (۱)

-دیدگانم همچو دالانهای تار..گونه هایم همچو مرمر های سرد،ناگه...

در پرده دل خیال تو رقص کندمن رقص خوش از خیال تو آموزم ...‌

عاشقانه های شبنم بیاد خان بابا

سفر عشق

می‌دانستم روزی ترک خواهم شد. از همان ابتدا می‌دانستم که او م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط