💎 نکند من در چهل سالگیِ غریبی ،
💎 نکند من در چهل سالگیِ غریبی ،
در یک روزِ بارانی کنار کسی نفس بکشم اما سالها قبل ،
در یک خاطره ی دور ،
در کافه نادری ،
لاله زار ،
در یک سینمای کهنه ای که بعد از ما دیگر هیچ فیلمی نشان نداده است
دفن شده باشم ؟؟
میدانی که چقدر درد دارد
جسم و روح ات در دو زمانِ متفاوت گیر کرده باشد ...
آنوقت ممکن است درحالی که ضبط صوت ،آهنگ موردعلاقه ی تورا پخش میکند و میخواند
"قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر"
من به این فکرکنم که چقدر امروز باتجربه تر شده ام اما ...واقعا چقدر سالها قبل ، مادرِ بچه های تو بودن به من می آمد
در یک روزِ بارانی کنار کسی نفس بکشم اما سالها قبل ،
در یک خاطره ی دور ،
در کافه نادری ،
لاله زار ،
در یک سینمای کهنه ای که بعد از ما دیگر هیچ فیلمی نشان نداده است
دفن شده باشم ؟؟
میدانی که چقدر درد دارد
جسم و روح ات در دو زمانِ متفاوت گیر کرده باشد ...
آنوقت ممکن است درحالی که ضبط صوت ،آهنگ موردعلاقه ی تورا پخش میکند و میخواند
"قلب تو قلب پرنده
پوستت اما پوست شیر"
من به این فکرکنم که چقدر امروز باتجربه تر شده ام اما ...واقعا چقدر سالها قبل ، مادرِ بچه های تو بودن به من می آمد
- ۱.۵k
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط