مخملی
مخملی
Part 43
تهیونگ به چشاش چرخی میده.
ته- اره لخtaم!
تهجو هینی میکشه.
تهجو- چرا لختییی؟
اونم میاد نزدیک taخت.
ته- از جونگکوک بپرس چرا لخtaم
تهجو نگاهو میده به جونگکوک.
تهجو- مامانم چرا لخtه؟
کوک- چون گرمش بود
تهمین به مامانش نگاه میکنه.
- اره؟؟
- نه...چون جونگکوک انشگتم کرده!
خودش از جواب خودش خندش میگیره
روشو میکنه به جونگکوک
- جونگکوک اونا دیگه الان یه گربه بالغ شدن باید راستشو بگی!
ته جو چشاش درشت میشه.
تهجو- یعنی چی انگشت کرده ؟ کجا کرده؟
تهمین نگاه میکنه به جونگکوک.
ته- عزیزم..انگشتم کرده یعنی انگشتشو فرو کرده تو سوراخم همونی که خودت میدونی!(دیگه اینو میدونه چون یه تام کت بالغه)
جونگکوک به تهیونگ نگاه میکنه تو دلش فحشش میده.(گ_ اهم..غلط نخورد عسیسم☺️) لبaشو نزدیک گوش تهیونگ میکنه.
کوک- بازم نباید از الان یاد بگیرن
تهیونگ چشم غره میره به جونگکوک.
کوک- به تو ربطی نداره! گفتم اینا الان یه گربه بالغن باید بدونن!
جونگکوک اخم میکنه.
کوک- با من جلو بچه هات درست صحبت کن!
اما تهجو و تهمین بدون ذره ای اهمیت به جونگکوک میان رو تخت و هر کدوم طرفی از تهیونگ میشینن.
تهمین- مامان دردت اومد؟
تهیونگ سرشو به منفی تکون میده.
ته- خیله خب حالا همتون گمشید بیرون میخوام حموم برم خوشم نمیاد کسی اتاق باشه
تهجو- میشه منم بیام باهات حموم؟
تهمین هم سرشو تند تند به تایید تکون میده.
ته- نه نمیشه...گفتم همتون برید بیرون!
با اخم به جونگکوک نگاه میکنه.
ته- تو هم برو بیرون!
تهمین و تهجو میرن از اتاق بیرون.
تهجو- یعنی مامان خیلی دردش اومده ؟
تهمین- اوم فکر نکنم خیلی دردش گرفته باشه حالش که خوب بود.
و بعد هر دو نیرن حیاط که بازی کنن.
بعد از رفتن اون دوتا جونگکوک به تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- نمیرم!
ته- چرا؟ دید زدن منو دوست داری؟
کوک- چون خیلی خواستنی ای باید دیدت بزنم
ته- عه؟ خب پس ازین به بعد هم تو هم یونگی اجازه دارید هر وقت دلتون خواست از نزدیک یا دور بدون پوشش یا با پوشش دیدم بزنید!
تهیونگ بلند میشه ملافه رو میزنه کنار سمت حموم میره.
تهیونگ درحالی که خیره به بدn پسر نگاه میکرد نیشخند کمرنگی میزنه.
کوک- چقدر عالی اون وقت باید برای هرچیزی آماده باشی چون ممکنه خودمو کنترل نکنم
ته - اماده ام! همیشه امادهام
Part 43
تهیونگ به چشاش چرخی میده.
ته- اره لخtaم!
تهجو هینی میکشه.
تهجو- چرا لختییی؟
اونم میاد نزدیک taخت.
ته- از جونگکوک بپرس چرا لخtaم
تهجو نگاهو میده به جونگکوک.
تهجو- مامانم چرا لخtه؟
کوک- چون گرمش بود
تهمین به مامانش نگاه میکنه.
- اره؟؟
- نه...چون جونگکوک انشگتم کرده!
خودش از جواب خودش خندش میگیره
روشو میکنه به جونگکوک
- جونگکوک اونا دیگه الان یه گربه بالغ شدن باید راستشو بگی!
ته جو چشاش درشت میشه.
تهجو- یعنی چی انگشت کرده ؟ کجا کرده؟
تهمین نگاه میکنه به جونگکوک.
ته- عزیزم..انگشتم کرده یعنی انگشتشو فرو کرده تو سوراخم همونی که خودت میدونی!(دیگه اینو میدونه چون یه تام کت بالغه)
جونگکوک به تهیونگ نگاه میکنه تو دلش فحشش میده.(گ_ اهم..غلط نخورد عسیسم☺️) لبaشو نزدیک گوش تهیونگ میکنه.
کوک- بازم نباید از الان یاد بگیرن
تهیونگ چشم غره میره به جونگکوک.
کوک- به تو ربطی نداره! گفتم اینا الان یه گربه بالغن باید بدونن!
جونگکوک اخم میکنه.
کوک- با من جلو بچه هات درست صحبت کن!
اما تهجو و تهمین بدون ذره ای اهمیت به جونگکوک میان رو تخت و هر کدوم طرفی از تهیونگ میشینن.
تهمین- مامان دردت اومد؟
تهیونگ سرشو به منفی تکون میده.
ته- خیله خب حالا همتون گمشید بیرون میخوام حموم برم خوشم نمیاد کسی اتاق باشه
تهجو- میشه منم بیام باهات حموم؟
تهمین هم سرشو تند تند به تایید تکون میده.
ته- نه نمیشه...گفتم همتون برید بیرون!
با اخم به جونگکوک نگاه میکنه.
ته- تو هم برو بیرون!
تهمین و تهجو میرن از اتاق بیرون.
تهجو- یعنی مامان خیلی دردش اومده ؟
تهمین- اوم فکر نکنم خیلی دردش گرفته باشه حالش که خوب بود.
و بعد هر دو نیرن حیاط که بازی کنن.
بعد از رفتن اون دوتا جونگکوک به تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- نمیرم!
ته- چرا؟ دید زدن منو دوست داری؟
کوک- چون خیلی خواستنی ای باید دیدت بزنم
ته- عه؟ خب پس ازین به بعد هم تو هم یونگی اجازه دارید هر وقت دلتون خواست از نزدیک یا دور بدون پوشش یا با پوشش دیدم بزنید!
تهیونگ بلند میشه ملافه رو میزنه کنار سمت حموم میره.
تهیونگ درحالی که خیره به بدn پسر نگاه میکرد نیشخند کمرنگی میزنه.
کوک- چقدر عالی اون وقت باید برای هرچیزی آماده باشی چون ممکنه خودمو کنترل نکنم
ته - اماده ام! همیشه امادهام
- ۳.۲k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط