{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح

.............. صبح*
+آی تئودور خدا لعنتت کنه( البته دور از جون بچم) شکمم از درد ( بچه ها خودتون میدونین دیگه چرا😂دیشب داشتن نماز میخوندن به خاطر همین) داشت سوراخ میشد و با این حال در به در داشتم دنبال پیراهنم میگشتم پیراهنه خودمو پیدا نکردم به خاطر همین از تو کمد تئودور یه پیراهن برداشتمو پوشیدمش درسته برام خیلی بزرگ بود ولی خب چاره ای نداشتم یونی فورم رو پوشیدم و آماده شدم که بدم نگاهمون به ساعت دادم که دیدم وای دیر کردممم با تمام سرعت داشتم سمت کلاس میدوییدم که جلوی کلاس متوقف شدم آروم در رو باز کردم که دیدم اسنیپ تو کلاسه وای بدبخت شدم _ خانم ا/ت میبینم که دیر کردین+ ببخشید پرفسور _ دفعه بعد تکرار نشه +چشم رفتم نشستم و سعی کردم متوجه بشم که پرفسور چی میگه اما دل دردم نمیزاشت دستمو گذاشته بودم رو شکمم و فشارش میدادم که صندلیم کشیده شد و کنار تئودور نشستم دستمو که داشت شکمم فشار میداد رو گذاشت کنار و خودش شکممو ماساژ میداد +تئودور نکن میبینن _مگه چیکار میکنم؟+راست میگی الان کاری نمیکنی دیشب کارتو کارتو کردی(قهر کرد و صورتشو چرخوند اونور) _( پوزخند پررنگی زد) آروم گفت: خودت خواستی من گفتم نکن ولی تو خودت شروع کردی + من نمیدونستم انقدر زیاده روی میکنی که........
(سلام عشقا چطورین ؟ ببخشید دو سه روزه نیستم چون توی مجازی امتحان اینا دارم . واینکه بچه ها پارت سوم مهمونی رو من روم نمیشه بزارم به نظرتون بزارمش؟)
دیدگاه ها (۱۱)

بچه ها اینها درخواست های شما خبب ولی من براشون ایده ندارمم و...

واکنش: عروسیتونهدراکو :☆ خیلی خوشحاله ☆همش نگرانه که نکنه تو...

دورتون بگردم عشقام مرسی که همیشه حمایت میکنین بینهایت ازتون ...

مهمونی پارتی ۲دیدم یه پسره مست جلوم وایساده یارو: هی خانوم ک...

نام فیک: عشق مخفیPart: 33ویو ات*به ی خدمتکار گفتم ی پتو بیار...

فردا کلاس پرواز داشتم و پرفسور هوچ بهمون یاد داد چطوری جارو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط