گیسوی شب

☀️گیسوی شب☀️
# پارت دویست وهفت ...


گیسو :
چند تا نفس عمیق کشیدم واز اتاقم اومدم بیرون خدا خدا می کردم رفته باشه ولی دیدم نشسته پشت میز وسرش با موبایلش گرمه انگار حضورمو حس کرد که برگشت ونگام کرد
- غذات یخ زد
- تو غذا خوردی
- نه
- برات می کشم
برای اریا هم غذا کشیدم وگذاشتم رو میز مقابلش قاشق وچنگال برداشتم وگذاشتم رو میز یه نوشیدنی هم از یخچال برای اون برداشتم واومدم پشت میز نشستم قلبم تو دهنم می زد واجازه نمی داد غذا بخورم مخصوصا وقتی چنگالمو دست آریا دیدم چیزی نگفتم این همه پر رویی از آریا بعید بود ولی ته ته دلم قند آب می شد
- ببخشید همینجوری اومدم تو خونه ات
نگاش کردم چشاش از زیتونی به سبز می زد خیلی وقت ها پیش یه روز چشاشو این رنگی دیدم وقتی که تولدش بود همه بهش کادو داده بودن وقتی من بهش یه خودنویس کادو دادم چشاش رو این رنگی دیدم
- گیسو خوبی
فهمیدم خیلی ضایع داشتم نگاش می کردم سرمو پایین انداختم
- اینجا چیکار می کنی
با ارامش غذاشو میخورد جوابمو نمی داد نگاش کردم لبخند کمرنگی زد وگفت : اومدم یه کارای کوچلویی داشتم انجام بدم گفتم چند روز مهمون تو باشم
- هتل وسوئیت نبود
به چشام نگاه کرد وگفت : وقتی تو اینجایی برم هتل
- اینجا شباهتی به هتل نداره
- البته تو هتل اینجوری استقبال نمی کنن نزدیک بود منو بندازی بیرون
- حقت بود
لبخند زدوگفت : حقم خیلی چیزاست ولی خب...
منتظر ادامه حرفش بودم گفت : خوشمزه است
- چی ؟
خندش گرفت وگفت : غذاتو میگم
- اها ...
گیج بودم اصلا نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت خوشحال از اومدنش از رفتارش وناراحت از حسی که نمی زاشت آرامش داشته باشم
- برای چه کاری اومدی؟
- یه سری کارای شخصی
- اها
- اجازه میدی بمونم
سرمو پایین انداختم وجوابشو ندادم
- گیسو از اومدنم ناراحتی
- نمی دونم
- پس بمونم
نمی دونم چرا یهو از دهنم در رفت وگفتم : اولین باره میای اینجا حداقل یه کادو می گیرفتی
- گرفتم تو ماشینه
متعجب نگاش کردم لبخند زدوگفت : من این مزه رو دوست ندارم
متعجب از حرفش بودم که نوشیدنی منو برداشت
- برات میارم اون دهنتیه...
بی توجه یه قلپ از نوشیدنی اش خورد وگفت : نکه قبلا امتحانش نکردم
شوکه نگاش کردم اصلا نمی شد باور کرد این همون آریا باشه
- هومممم؟!
- میزو جم کنم
بطری نوشیدنی رو گذاشت وگفت : کمک کنم
- نه ...
دیدگاه ها (۲)

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وهشت ..آریا : اینقد بلند نه رو گفت ...

☀️گیسوی شب ☀️# پارت دویست ونه ...گیسو : از حرفش تو دلم کلی ذ...

☀️گیسوی شب ☀️# پارت دویست وشیش...گیسو: بعد از یه تمیز کاری ح...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وپنج ...آریا : مثله همیشه بابا اخم ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

یه مشت کاغذ تا شده گرفت‌ جلوی صورتم و گفت انتخاب کن. یه لبخن...

بنده کارنامه این ماهم رو بالا گرفته بودم(خدا رو شکر وگرنه چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط