گیسوی شب

☀️گیسوی شب ☀️
# پارت دویست وشیش...


گیسو:
بعد از یه تمیز کاری حسابی وحموم گرم لبخند زدم ووایسادم وسط حال همه چیز از تمیزی برق می زد دلم از گرسنگی ضعف می رفت رفتم سراغ قابلمه ای غذا ماکارونی پخته بودم یه بشقاب پر کشیدم واز یخچالم ظرف سالاد رو برداشتم وگذاشتم رو میز ویه نوشیدنی خنک ونشستم پشت میزآماده ای خوردن شدم زنگ زدن هوووف بی توجه به زنگ در چنگال پر ماکارونی کردم ودهنم گذاشتم یه تیکه هم خیار برداشتم که با صدای باز شدن در نزدیک بود سکته کنم با دیدن آریا به سختی لقمه ام رو قورت دادم برگشت وبا دیدنم دست به سینه نگام کرد وگفت : خونه بودی
شوکه از دیدنش فقط نگاش می کردم خندش گرفت وگفت : تعارف نمی کنی
اصلا مغزم کار نمی کرد الان چی شده بود در باز شده بود وآریا خونسرد اومده بود تو خونم و میخواست بهش تعارف کنم بنشینه ؟؟؟؟!!!!
- گیسو خوبی ؟
به سختی گفتم : در
برگشت در رو نگاه کردوگفت : در چی ؟
- تو ..‌تو...چطور اومدی اینجا
دستی به موهاش کشید وگفت : ببخشید فکر کردم خونه نیستی چند بار زنگ زدم
اب دهنمو به زور قورت دادم وگفتم : در رو چطور ...باز کردی ؟
دستشو اورد بالا وگفت : خب با کلید
- کلید خونه ای من دست تو ..‌تو به چه حقی در خونه ای منو باز کردی
- خیلی خب چرا داد می زنی مامانت بهم داد
- چییییی؟؟؟!!!!
داشتم دیونه می شدم
- بهتره یکم رو اعصابت کنترل داشته باشی داری منو می ترسونی گیسو
- تو یهو تو خونم ظاهر میشی بعد میگی آروم باشم
به در اشاره کرد وگفت : ظاهر نشدم از در اومدم تو
تقریبا جیغ زدم
- منو داری مسخره می کنی
بلند شدم ورفتم طرفش انگار واقعا ترسدید که دوقدم رفت عقب وگفت : خیلی خب گیسو چیزی نشده که اروم باش
- کلیدا رو بده
- کلید ؟
- اریا کلید خونم رو بده اصلا تو به چه جراتی اومدی تو خونه ای من
- پیشنهاد میدم اول بری لباس بپوشی
از حرفش از حرکت ایستادم وخودمو نگاه کرد وجیغ زدم وپریدم تو اتاقم دو دستی زدم تو سر خودم دیگه چی مونده بود که اون ندیده باشه گریم گرفته بود شوکه بودم وعصبی
حوله ای کوتاه مزخرفمو در اودرم وپرت کردم وسریع لباس پوشیدم حتا شالم پوشیدم صورتم سرخ شده بود از خجالت داشتم می مردم چطور می رفتم بیرون اصلا اون اینجا چیکار می کرد کلید خونه ام چرا باید دست اون باشه از همه بدتر رفتارش بود اریای مغرور از خود راضی چرا انقده لودگی می کرد؟
دیدگاه ها (۳)

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وهفت ...گیسو : چند تا نفس عمیق کشید...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وهشت ..آریا : اینقد بلند نه رو گفت ...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وپنج ...آریا : مثله همیشه بابا اخم ...

☀️گیسوی شب☀️# پارت دویست وچهار....آریا :داشتم با گلی حرف می ...

دختری که آرزو داشت

love out of reachpart²گوشیم زنگ خورد تهیونگ بود. با ذوق جواب...

به خواب دیدم هنوز تو کفشم...اصلا خیلی خوب بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط