{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.

نشست ، مشک‌و‌پر‌کرد ..
دستاشو‌پر‌آب‌کرد ؛
گلوش‌خشک‌بود ..
تشنه‌بود ، خسته‌بود ، خیلی‌وقت‌بود‌که
آب‌نخورده‌بود !
دست‌پر‌از‌آب‌و
به‌سمت‌لب‌های‌ترک‌خورده‌اش‌برد ؛
اما ..

.








#یا_علمدار_ادرکنی









{اسرا_دختر ایرانـ✨🇮🇷💪🏻}
دیدگاه ها (۰)

.مشک‌و‌از‌دست‌سکینه‌گرفت ..آروم‌سرشو‌نوازش‌کرد :برو‌توخیمه‌ع...

روزی تو فریاد می می زدی..ولدی علیـ‌...عاکنون زهرا بالای سرت ...

.مشک‌و‌برداشت‌و‌بلندشد‌اما‌واویلا ،دور‌تا‌دورشو‌گرفتن ؛بهش‌ح...

.مشک‌و‌به‌دهن‌گرفت ..همه‌ی‌امیدش‌این‌بود ؛دستات ؟عیب‌نداره‌ع...

حضرت ابوالفضل (ع) در واقعه کربلا در چند نوبت برای آوردن آب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط