{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمیکنه

منو رها نمیکنه،منو رها نمیکنه

شب که از راه میرسه غربتم باهاش میاد

توی کوچه های شب با صدای پاش میاد

من غمای کهنمو بر می دارم

که توی میخونه ها جا بزارم

می بینم یکی می یاد از میخونه

زیر لب مستونه آواز می خونه

مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه

غم با من زاده شده منو رها نمیکنه

منو رها نمیکنه ، منو رها نمیکنه

گرمی مستی میاد توی رگهای تنم

می بینم دل می خواد با یکی حرف بزنه

کی میاد به حرفای من گوش بده
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

پارت ۷: آخرین نفسیک شب، تهیونگ از درد تویِ تخت پیچید. سردردش...

عاشقانه های شبنم

سرنوشت(ویو رایا)چند ساعت بود توی اون اتاق تاریک بودم.هرچی می...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

پارت ۱

سناریو🥂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط