وقتی دیگر منی وجود ندارد
_وقتی دیگر منی وجود ندارد_
𝐏𝐀𝐑𝐓:7꣧
ویو کوک
چیزی هست که مانع دلخوشی من میشه...
+کوک...(بابغض)
_بله عشقم؟
+بغلم میکنی؟(بغض)
_مگه میشه بغلت نکنم فرشته؟
تو بغل هم خوابشون برد...
فردا...>>>
ویو کوک
بیدار شدم دیدم ا.ت بغلم نبود با خودم گفتم رفته دستشویی.. ۲۰ دقیقه منتظر بودم دیدم نیومد. بعد گفتم شاید داره تدارکات میچینه... رفتم پایین دیدم خبری نیس.. بهش با نگرانی زنگ زدم رفت رو پیغام گیر
_ا.ت ا.تت؟ کجایی؟ نگرانتم بگو کجایی سریع جوابمو بدهه
فلش بک ۵۰ مین قبل
ویو ا.ت
بیدار شدم.. داشتم به صورت صاف و کیوت کوک نگاه میکردم و باخودم گفتم..
+اگه تورو میخوام از دست بدم دیگه زندگی من واس چی..
به لونا زنگ زدم و گفتم میرم اونجا
+سلام..(ناراحت با بغض)
*سلامم ا.تم(خوشحال)چ.چیزی شده؟(نگران)چرا قیافت اینجوریه؟
+م.میتونم بیام ت.تو؟(با صورتی نمدار و چشم هایی اقیانوسی که بخاطر گریه قرمز شده )
ویو کوک
انقدر نگران بودم به همه ی اعضا زنگ زدم اومدن خونه همه جا رو دنبال ات گشتیم ولی
خبری ازش نبود
جیمین=کوک کوک...بیا اینجا نامه داری از طرف کی؟؟؟؟ آها از طرف اته
_ا.تتت؟؟؟ سریع رفتم نامه رو از دستش گرفتم و خوندم
نامه:
سلام کوک
ببخشید نگرانت میکنم ولی دیگه نمیخوام برگردم.. وقتی تو نیستی دیگه این زندگی به درد من نمیخوره من واقعا دوستت دارم اما وقتی فکر میکنم قراره روزی نداشته باشمت منو آزار میده....
صادقانه دوستت دارم
از طرف ا.ت🥺❤️
ویو کوک
وقتی نامه رو خوندم پاهام شل شد و فقط بخاطر جیمین و جیهوپ که تونستم وایستم چون اونا دور کمرم رو گرفته بودن
و دیدم از چشمم اشک میچکه که یهو شروع کردم به گریه های بلند کردن و اعضا درحال آروم کردنم بودن
ویو لونا
ات بهم گفت میام خونت خیلی وقت بود نیومده بود اینطرفا...
بزار برم شربت درست کن....
دنگ دینگ(زنگ در)
*چیشده ... میدونم چیزی هست باید به من بگی خواهریما
+ خب راستش اول ازت میخوام بهم اجازه بدی شب اینجا بمونم چون جای دیگه ای ندارم
*البته ولی تو مگه کار و زندگی نداری؟؟
+آجی زن.زندگی دیگه ن.ند.دارم همش از هم پاشید(بغضش ترکید) آجیی هق هققق تروخداا ولم نکننن دیگه تاقت دوریی از کسی که واقعا دوستش دارم و یا عاشقشم رو ند.دارمممم هق هق
ادامه دارد.....
مزخرفه میدونم🥱
𝐏𝐀𝐑𝐓:7꣧
ویو کوک
چیزی هست که مانع دلخوشی من میشه...
+کوک...(بابغض)
_بله عشقم؟
+بغلم میکنی؟(بغض)
_مگه میشه بغلت نکنم فرشته؟
تو بغل هم خوابشون برد...
فردا...>>>
ویو کوک
بیدار شدم دیدم ا.ت بغلم نبود با خودم گفتم رفته دستشویی.. ۲۰ دقیقه منتظر بودم دیدم نیومد. بعد گفتم شاید داره تدارکات میچینه... رفتم پایین دیدم خبری نیس.. بهش با نگرانی زنگ زدم رفت رو پیغام گیر
_ا.ت ا.تت؟ کجایی؟ نگرانتم بگو کجایی سریع جوابمو بدهه
فلش بک ۵۰ مین قبل
ویو ا.ت
بیدار شدم.. داشتم به صورت صاف و کیوت کوک نگاه میکردم و باخودم گفتم..
+اگه تورو میخوام از دست بدم دیگه زندگی من واس چی..
به لونا زنگ زدم و گفتم میرم اونجا
+سلام..(ناراحت با بغض)
*سلامم ا.تم(خوشحال)چ.چیزی شده؟(نگران)چرا قیافت اینجوریه؟
+م.میتونم بیام ت.تو؟(با صورتی نمدار و چشم هایی اقیانوسی که بخاطر گریه قرمز شده )
ویو کوک
انقدر نگران بودم به همه ی اعضا زنگ زدم اومدن خونه همه جا رو دنبال ات گشتیم ولی
خبری ازش نبود
جیمین=کوک کوک...بیا اینجا نامه داری از طرف کی؟؟؟؟ آها از طرف اته
_ا.تتت؟؟؟ سریع رفتم نامه رو از دستش گرفتم و خوندم
نامه:
سلام کوک
ببخشید نگرانت میکنم ولی دیگه نمیخوام برگردم.. وقتی تو نیستی دیگه این زندگی به درد من نمیخوره من واقعا دوستت دارم اما وقتی فکر میکنم قراره روزی نداشته باشمت منو آزار میده....
صادقانه دوستت دارم
از طرف ا.ت🥺❤️
ویو کوک
وقتی نامه رو خوندم پاهام شل شد و فقط بخاطر جیمین و جیهوپ که تونستم وایستم چون اونا دور کمرم رو گرفته بودن
و دیدم از چشمم اشک میچکه که یهو شروع کردم به گریه های بلند کردن و اعضا درحال آروم کردنم بودن
ویو لونا
ات بهم گفت میام خونت خیلی وقت بود نیومده بود اینطرفا...
بزار برم شربت درست کن....
دنگ دینگ(زنگ در)
*چیشده ... میدونم چیزی هست باید به من بگی خواهریما
+ خب راستش اول ازت میخوام بهم اجازه بدی شب اینجا بمونم چون جای دیگه ای ندارم
*البته ولی تو مگه کار و زندگی نداری؟؟
+آجی زن.زندگی دیگه ن.ند.دارم همش از هم پاشید(بغضش ترکید) آجیی هق هققق تروخداا ولم نکننن دیگه تاقت دوریی از کسی که واقعا دوستش دارم و یا عاشقشم رو ند.دارمممم هق هق
ادامه دارد.....
مزخرفه میدونم🥱
- ۴.۶k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط