part seven ::
part seven ::
⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁
مایکی یهو دست ا.ت رو دید که یکم کبود و زخمیه
نکته مهم ::
ا.ت توی ایران مامان بابای بدی داشته و هربار کتک میخورده برای همین اومد توکیو برای ارامش بیشتر
ا.ت سریع دستش رو عقب کشید و لبخند استرسی زد
مایکی اروم : دستت....چیشده؟ کی این کار رو کرده؟
ا.ت : ه...هیچی ی چیزه....طبیعیه....
مایکی دست های زخمی ا.ت رو گرفت ، و نوازششون میکرد
ا.ت تعجب کرده بود و کاری نکرد و اروم موند یهو مایکی از جاش بلند شد
ا.ت فقط سرش رو کج کرد و بلند شد و رفت سمت درب
یهو مایکی دست ا.ت رو گرفت : جایی....نمیری
ا.ت لرزید و میخواست فرار کنه
یهو مایکی دم گوش ا.ت یاندره : عزیزم فرار کنی دوستت زنده نمیمونه
ا.ت لرزید و دیگه حرکتش نکرد
مایکی کتی که رو دوشش بود رو دراورد و انداخت رو شونه ا.ت و بدن سرد و خشک شده ا.ت رو گرم کرد
ا.ت برای ی لحظه حس امنیت کرد و اروم شد
مایکی ی نگاهیی به ا.ت کرد : من....تو رو دیده بودم....نه داخل پارک....ی جای دیگه هم دیدمت
ا.ت لرزید : چ...چی !؟ منظورت چیه مانجیرو؟!
مایکی : هیچی.....بعدا میفهمی
ا.ت اهی کشید و هل بود چون دنبال ا.د میگشت
مایکی : بزار همکارم رو صدا کنم بیاد پیشت راحت باشی
ا.ت همچنان لرزش : ب...باشه
مایکی : راستی....بهم بگو مایکی....* دم گوش ا.ت * میتونی من و ددی هم صدا کنی
ا.ت یهو سرخ شد و سرش رو اونوری کرد : چ...چشم مایکی
مایکی یکم سر ا.ت رو ناز کرد و همکارش رو صدا زد و....
⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁
مایکی یهو دست ا.ت رو دید که یکم کبود و زخمیه
نکته مهم ::
ا.ت توی ایران مامان بابای بدی داشته و هربار کتک میخورده برای همین اومد توکیو برای ارامش بیشتر
ا.ت سریع دستش رو عقب کشید و لبخند استرسی زد
مایکی اروم : دستت....چیشده؟ کی این کار رو کرده؟
ا.ت : ه...هیچی ی چیزه....طبیعیه....
مایکی دست های زخمی ا.ت رو گرفت ، و نوازششون میکرد
ا.ت تعجب کرده بود و کاری نکرد و اروم موند یهو مایکی از جاش بلند شد
ا.ت فقط سرش رو کج کرد و بلند شد و رفت سمت درب
یهو مایکی دست ا.ت رو گرفت : جایی....نمیری
ا.ت لرزید و میخواست فرار کنه
یهو مایکی دم گوش ا.ت یاندره : عزیزم فرار کنی دوستت زنده نمیمونه
ا.ت لرزید و دیگه حرکتش نکرد
مایکی کتی که رو دوشش بود رو دراورد و انداخت رو شونه ا.ت و بدن سرد و خشک شده ا.ت رو گرم کرد
ا.ت برای ی لحظه حس امنیت کرد و اروم شد
مایکی ی نگاهیی به ا.ت کرد : من....تو رو دیده بودم....نه داخل پارک....ی جای دیگه هم دیدمت
ا.ت لرزید : چ...چی !؟ منظورت چیه مانجیرو؟!
مایکی : هیچی.....بعدا میفهمی
ا.ت اهی کشید و هل بود چون دنبال ا.د میگشت
مایکی : بزار همکارم رو صدا کنم بیاد پیشت راحت باشی
ا.ت همچنان لرزش : ب...باشه
مایکی : راستی....بهم بگو مایکی....* دم گوش ا.ت * میتونی من و ددی هم صدا کنی
ا.ت یهو سرخ شد و سرش رو اونوری کرد : چ...چشم مایکی
مایکی یکم سر ا.ت رو ناز کرد و همکارش رو صدا زد و....
- ۶۰۳
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط