Rockstar band
پارت ۴۴
ساعت ۵
ویو جیسونگ
تا اونجا راه دوره..باید راه بیوفتم..اول باید یونگ رو بزارم پیش فلیکس تنهایی میترسه..دست یونگ رو گرفتم و از خونه بیرون اومدیم..چون خونه فلیکس نزدیک پیاده تا اونجا رفتیم..بعد چند دقیقه رسیدیم..زنگ خونه اون رو زدم و فلیکس در رو باز کرد..
فلیکس: اه سلام اومدی..
جیسونگ: سلام..یونگ زودی برمیگردم باشه؟
یونگ: باشه..
یونگ به داخل خونه فلیکس رفت و خداحافظی کرد..به خونه برگشتم و سوار دوچرخه ام شدم و به سمت عمارت حرکت کردم..
بعد ۲ ساعت
اه بالاخره رسیدم..همین الانشم دیر کردم..زنگ ایفون رو زدم و مین جه در رو برام باز کرد..به داخل عمارت رفتم..مین جه از قبل در رو برام باز کرده بود..لبخندی زدم و گفتم
جیسونگ: سلام
مین جه: سلام خوش اومدید..رییس منتظرتونه..
سری تکون دادم و داخل شدم..همراه با مین جه به سمت اتاق رئیس رفتیم..در زد و در رو باز کرد..تعظیمی کردیم..
سونگ هی: بشین
جیسونگ: بله
روی صندلی روبروی میز اون نشستم
سونگ هی: هان جیسونگ ها؟ میدونی برای چی اینجایی؟
جیسونگ: خب به من گفتن که برای کار..
سونگ هی ، پوزخندی زد و نگاهم کرد..
سونگ هی: همونطور که حدس میزدم..ولی نه..جیسونگ من از رابطه ات با پسرم خبر دارم..
با این حرفش شوکه شدم..ضربان قلبم بالا رفت و دستپاچه شدم..
جیسونگ: منظورتون چیه؟ من فقط با پسرتون دوستم..
سونگ هی: من حرفاتون رو شنیدم..
جیسونگ: چ-چی؟
سونگ هی ، اهی کشید و گفت
سونگ هی: بیا از راه اسون پیش بریم..
از کشوی میزش یه پاکت در اورد و اون رو جلوم انداخت..
سونگ هی: میدونم وضعیت مالیت تعریفی نداره و از برادرت مراقبت میکنی..ها سخته نه؟ شاید این پول کمکت کنه..
پاکت رو اروم برداشتم و نگاهی به داخلش انداختم..این همه پول؟! با این مقدار میتونم یه زندگی بهتر برای یونگ بسازم..
سونگ هی: ولی..یه شرط داره..
جیسونگ: چی؟
سونگ هی: با پسرم قطع ارتباط کن
جیسونگ: چی؟! معلومه اینکارو نمیکنم!
سونگ هی: زندگی خودتو بخاطر اون خراب نکن..با این پول زندگیت عوض میشه..بخاطر اون عوضی میخوای بیخیالش بشی؟!
جیسونگ: اون عوضی نیست!..اون پول برام مهم نیست..عشق برام با ارزش تر از پوله...من اون رو بخاطر این چند تا کاغذ ول نمیکنم!
از سر جام بلند شدم و با عصبانیت بیرون رفتم...
ساعت ۵
ویو جیسونگ
تا اونجا راه دوره..باید راه بیوفتم..اول باید یونگ رو بزارم پیش فلیکس تنهایی میترسه..دست یونگ رو گرفتم و از خونه بیرون اومدیم..چون خونه فلیکس نزدیک پیاده تا اونجا رفتیم..بعد چند دقیقه رسیدیم..زنگ خونه اون رو زدم و فلیکس در رو باز کرد..
فلیکس: اه سلام اومدی..
جیسونگ: سلام..یونگ زودی برمیگردم باشه؟
یونگ: باشه..
یونگ به داخل خونه فلیکس رفت و خداحافظی کرد..به خونه برگشتم و سوار دوچرخه ام شدم و به سمت عمارت حرکت کردم..
بعد ۲ ساعت
اه بالاخره رسیدم..همین الانشم دیر کردم..زنگ ایفون رو زدم و مین جه در رو برام باز کرد..به داخل عمارت رفتم..مین جه از قبل در رو برام باز کرده بود..لبخندی زدم و گفتم
جیسونگ: سلام
مین جه: سلام خوش اومدید..رییس منتظرتونه..
سری تکون دادم و داخل شدم..همراه با مین جه به سمت اتاق رئیس رفتیم..در زد و در رو باز کرد..تعظیمی کردیم..
سونگ هی: بشین
جیسونگ: بله
روی صندلی روبروی میز اون نشستم
سونگ هی: هان جیسونگ ها؟ میدونی برای چی اینجایی؟
جیسونگ: خب به من گفتن که برای کار..
سونگ هی ، پوزخندی زد و نگاهم کرد..
سونگ هی: همونطور که حدس میزدم..ولی نه..جیسونگ من از رابطه ات با پسرم خبر دارم..
با این حرفش شوکه شدم..ضربان قلبم بالا رفت و دستپاچه شدم..
جیسونگ: منظورتون چیه؟ من فقط با پسرتون دوستم..
سونگ هی: من حرفاتون رو شنیدم..
جیسونگ: چ-چی؟
سونگ هی ، اهی کشید و گفت
سونگ هی: بیا از راه اسون پیش بریم..
از کشوی میزش یه پاکت در اورد و اون رو جلوم انداخت..
سونگ هی: میدونم وضعیت مالیت تعریفی نداره و از برادرت مراقبت میکنی..ها سخته نه؟ شاید این پول کمکت کنه..
پاکت رو اروم برداشتم و نگاهی به داخلش انداختم..این همه پول؟! با این مقدار میتونم یه زندگی بهتر برای یونگ بسازم..
سونگ هی: ولی..یه شرط داره..
جیسونگ: چی؟
سونگ هی: با پسرم قطع ارتباط کن
جیسونگ: چی؟! معلومه اینکارو نمیکنم!
سونگ هی: زندگی خودتو بخاطر اون خراب نکن..با این پول زندگیت عوض میشه..بخاطر اون عوضی میخوای بیخیالش بشی؟!
جیسونگ: اون عوضی نیست!..اون پول برام مهم نیست..عشق برام با ارزش تر از پوله...من اون رو بخاطر این چند تا کاغذ ول نمیکنم!
از سر جام بلند شدم و با عصبانیت بیرون رفتم...
- ۱۴.۸k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط