Rockstar band

پارت ۴۶
به مقصد رسیدن..جیسونگ هنوز بیهوش بود..یکی از مرد ها اون رو بلند کرد و از ماشین پیادش کرد و همه به داخل رفتن..به سمت دفتر رییسشون رفتن..
....: رئیس اوردیمش..
سونگ هی: خوبه..بندازینش تو انباری
.....: بله رئیس
از دفتر بیرون اومدن و به سمت انباری داخل حیاط رفتن..
مین جه: برادرش چی رئیس؟
سونگ هی: یه بچه ۶ ساله هیچ کاری ازش بر نمیاد نگران نباش...چند ساعت دیگه بهوش میاد؟
مین جه: بیهوشی که زدیم برای ۸ ساعته..
سونگ هی: خوبه مطمئن شو مینهو با خبر نمیشه
مین جه: بله رئیس
.
.
ویو خونه جیسونگ
یونگ با نگرانی از ماشین خاله اش پیاده سد و له سمت خونه رفت..با دیدن در که باز مونده ترس و نگرانیش بیشتر شد..به داخل خونه رفت و برادرش رو صدا میزد..
یونگ: جیسونگ..داداشی..
ولی خبری از اون نبود..در رو بست و روز مبل نسشت..میدونست حتما اتفاقی افتاده چون برادرش هرجا که میخواست بره با اون خبر میداد..اشک تو چشماش جمع شد..نمیدونست باید چیکار کنه..ناگهان یادش اومد که شماره فلیکس رو یبار جیسونگ بهش داده..سریع به داخل اتاقش رفت و کاغذی که روش شماره فلیکس رو نوشته بود..
به داخل پذیرایی برگشت و به سمت تلفن رفت و شماره فلیکس رو گرفت..بعد چند دقیقه بوق خوردن فلیکس جواب داد..
فلیکس: بله؟
یونگ با صدایی لرزون و ترسیده گفت
یونگ: عمو..داداشم خونه نیست..
فلیکس: مگه نیومد دنبالت؟؟
یونگ: نه..
فلیکس: یونگ گوش کن در رو قفل کن تا چند دقیقه دیگه اونجاییم باشه؟
یونگ: باشه
یونگ تلفن رو قطع کرد و روی مبل نسیت منتظر فلیکس موند..
بعد از نیم ساعت زنگ در به صدا در اومد..یونگ به سمت در رفت و در رو باز کرد و همونطور که حدس میزد ، فلیکس به همراه هیونجین و مینهو اومده بودن..به داخل خونه اومدن و در رو بستن..یونگ با چشمای اشکی نگاهشون میکرد و پرسید
یونگ: عمو..داداشم کجاست؟
فلیکس، دلش به حال یونگ سوخت..تا قد اون زانو زد و محکم بغلش کرد..پشتش رو نوازش میکرد و سعی داشت ارومش کنه..
فلیکس: هی کوچولو داداشت حالش خوبه پیداش میکنیم نگران نباش
مینهو ، دستی تو موهاش برد..کلافه بود و نمیدونست چیکار کنه و هیچ ایده ای هم نداشت که جیسونگ کجا غیبش زده..
هیونجین: نکنه..پدر مینهو فهمیده باهم رابطه دارن و بعد...
دیدگاه ها (۸)

Rockstar band

Rockstar band

Rockstar band

Rockstar band

#عشق_پول#part22جیسونگ : خب ... مهم نیست ... من خوابم میاد *م...

#عشق_پولی#part21بارانِ ریزی به شیشه‌های خونه می‌خورد و نور چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط