عشقمافیایمن
#عشق_مافیای_من
پارت۷
چویا: دازای..... دازای بس کن..... اینقدر به خواهر من نچسب سیلی زد به دازای*
چ چویا بس کن
دازای: نیشخند*چیه نمیتونم با چیزی که برای خودمه بازی کنم؟
چویا: خفه شو مردک خفه شو داد*
چویا لطفا بس کن
چویا: سیلی محکمی توی دهن چوکی میزنه که دهن چوکی خون میاد*خفه شو چوکی گورتو از جلوم گم کن داد*
چوکی فرار کرد و رفت اتاق خودش همینطوری که خون چکه میکرد*
فردا صبح*
چویا در اتاق رو میزنه. پشیمون بنظر میرسید*
چویا: چوکی من..... من عذر میخوام.... میشه بیام داخل؟
دازای:گند زدی بعد عذر خواهی هم میکنی؟ واقعا رقت انگیزه
چویا: دازای.... خفه شو....
چوکی میاد بیرون روی گونش بانداژ گذاشته بود*
چویا: وایی ببخشید مدیر برنامت چیزی نگفت؟ میدونم برای یه آیدل سخته یه زخمو به اون بزرگی.... قایم کنه
دازای:(دازای نمیدونه چوکی آیدله) وایسا ببینم.... چوکی آیدله؟
چویا: آره تازه فهمیدی؟
عیبی نداره... میرم برای اجرا آماده شم....
شب*
لباس چوکی رو میزارم همینطور رقصشو*
اجرا تموم شد چوکی رفت پیش تماشا چیا که.....
خمارییییییی
برای پارت بعدی۵لایک
پارت۷
چویا: دازای..... دازای بس کن..... اینقدر به خواهر من نچسب سیلی زد به دازای*
چ چویا بس کن
دازای: نیشخند*چیه نمیتونم با چیزی که برای خودمه بازی کنم؟
چویا: خفه شو مردک خفه شو داد*
چویا لطفا بس کن
چویا: سیلی محکمی توی دهن چوکی میزنه که دهن چوکی خون میاد*خفه شو چوکی گورتو از جلوم گم کن داد*
چوکی فرار کرد و رفت اتاق خودش همینطوری که خون چکه میکرد*
فردا صبح*
چویا در اتاق رو میزنه. پشیمون بنظر میرسید*
چویا: چوکی من..... من عذر میخوام.... میشه بیام داخل؟
دازای:گند زدی بعد عذر خواهی هم میکنی؟ واقعا رقت انگیزه
چویا: دازای.... خفه شو....
چوکی میاد بیرون روی گونش بانداژ گذاشته بود*
چویا: وایی ببخشید مدیر برنامت چیزی نگفت؟ میدونم برای یه آیدل سخته یه زخمو به اون بزرگی.... قایم کنه
دازای:(دازای نمیدونه چوکی آیدله) وایسا ببینم.... چوکی آیدله؟
چویا: آره تازه فهمیدی؟
عیبی نداره... میرم برای اجرا آماده شم....
شب*
لباس چوکی رو میزارم همینطور رقصشو*
اجرا تموم شد چوکی رفت پیش تماشا چیا که.....
خمارییییییی
برای پارت بعدی۵لایک
- ۵.۸k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط