میدونم تو میخوانی ز چشمم حرفهایم را نمیدانم تو میبینی نگا
میدونم تو میخوانی ز چشمم حرفهایم را نمیدانم تو میبینی نگاه بی صدایم را که میگوید بدون مهربانیهای بی حدت...بدون عشق تو،هیچم...میدانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را...مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت... دلم بین امید و ناامیدی میزند پرسه میکند فریاد...میشود خسته...مرا تنها تو نگذار...
- ۲۲۰
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط