زبانِ خداحافظی
زبانِ خداحافظی
سختترینِ زبان هاست
در لحظه ی وداع
نه بوسهای میبخشم
نه آغوشی
نه حتی آخرین کلامی
اما,
تو را
میبخشم
و دزدانی را
که از دیوارِ آغوشت بالا رفتند
و ملخهایی را
که در شمایلِ یک دست
به خرمنِ گیسوانت زدند
و عینکهای بزرگِ سیاهی
که نگاهت را از خواهشِ نگاهِ من گرفتند
و جنونی
که قلبت را لرزاند
و دستانت را
و این آشیانه را
خواهم بخشید
روزهایی را که نمیآیند
شبهایی که نمیروند
و سفرهای بی مقصد را
سختترینِ زبان هاست
در لحظه ی وداع
نه بوسهای میبخشم
نه آغوشی
نه حتی آخرین کلامی
اما,
تو را
میبخشم
و دزدانی را
که از دیوارِ آغوشت بالا رفتند
و ملخهایی را
که در شمایلِ یک دست
به خرمنِ گیسوانت زدند
و عینکهای بزرگِ سیاهی
که نگاهت را از خواهشِ نگاهِ من گرفتند
و جنونی
که قلبت را لرزاند
و دستانت را
و این آشیانه را
خواهم بخشید
روزهایی را که نمیآیند
شبهایی که نمیروند
و سفرهای بی مقصد را
- ۳۹۱
- ۰۶ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط