رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۳۹



۲ساعـ🕥ت بعد:
تقریبا ساعتای ۸بود از خواب بیدارشدم. از اتاق رفتم بیرون. دیدم نیکا با بچه ها دارن میگن و میخوندن.

دیانا: چیه کپکتون خروس میخونه.
نیکا: عه سلام بیدارشدی؟
دیانا: نیکا خانم من هنوز با شما قهرم.
نیکا: ببخشبد دیگههه. 🥺
دیانا: باشه بابا قیافت رو اونجوری نکن شبیه اسکلا میشی🤣
نیکا: خیلی بیشعوری.
دیانا: منم دوست دارم
.
ارسلان*کارام تموم شدن. یک نیم ساعت توی راه بودم. تا بالاخره. رسیدم خونه. درِ خونه رو باز کردم دیدم دیانا دارم با نیکا حرف میزنه. یواشکی رفتم پشتش. تا گفت دوست دارم منم از کمرش گرفتم و دم گوشش گفتم:
ارسلان: منم دوست دارم.
دیانا: ععععععععععععععععععععععععععععع(جیغ کشید اینجا دوستان🤦😂)
انقدر جیغش بلند بود که: ..
.........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۲)

(درخواستی)تهیونگ وقتی دعوا میکنیدسلام من ات هستم ۲ ساله با ش...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

KIM V

نگاه اول💖🌔پارت⁴⁰ـــــــ صبح ـــــــدیانا، بیدارشدم دیدم ارسل...

پارت نهم

roman

رمان عاشقم باش 🫀🙃 پارات 23

رمان ملک قلبم پارت ۷۳ارسلان، صبح پاشدم دیدم دیانا یجوری دیان...

عسل : دیانادیانا : جونمعسل: ارسلان چند تا دوست داریدیانا : ی...

رمان عاشقم باش 🫀🙃 پارات 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط