رمان گناه عشق🍷❌
رمان گناه عشق🍷❌
پارت: ۳۸
دیانا: به کمم نیکا از روی زمین بلند شدم. و رفتم توی اتاقم. نیکاهم همراهم اومد.
نیکا: بامن گهلی؟ 😂
دیانا: مرضضضضضضض.
نیکا: گهل نباش. 😂آخه مهربونیت قشنگه.....
دیانا:زهرمارررررررررررر.
نیکا: از دوری آقاییت وحشی شدی؟😂
دیانا: توفف.
نیکا: به کی؟
دیانا: به آقایی مننننن.
نیکا: اِوا چرا؟
دیانا: یک بار دیگه منو مسخره کنی من میدونم باتو.
نیکا: باشه بابا. بداخلاق. حالا راستی راستی بامن قهری؟
دیانا: بله.
نیکا: چرا اصلا؟
دیانا: به خواطر اینکه با ارسلان دست به یکی کردی. منو نجات بدین.
نیکا: بده میخواستیم نجاتت بدیم؟
دیانا: بله.
نیکا: اسکلی؟
دیانا: شاید.
نیکا: خوبه خودت قبول داری.
دیانا: گگگگگگگگ
نیکا: من میرم بخواب یکم حالت جا بیاد به مغزت فشار اومده.
دیانا: خوش اومدی.
نیکا رفتم. من دراز کشیدم. همش توی فکر شب بودم. یعنی چیکار داره باهام؟
انقدر فکر کردم که نفهمیدم کی خوابم برد.
.........؟...........؟.........
پارت: ۳۸
دیانا: به کمم نیکا از روی زمین بلند شدم. و رفتم توی اتاقم. نیکاهم همراهم اومد.
نیکا: بامن گهلی؟ 😂
دیانا: مرضضضضضضض.
نیکا: گهل نباش. 😂آخه مهربونیت قشنگه.....
دیانا:زهرمارررررررررررر.
نیکا: از دوری آقاییت وحشی شدی؟😂
دیانا: توفف.
نیکا: به کی؟
دیانا: به آقایی مننننن.
نیکا: اِوا چرا؟
دیانا: یک بار دیگه منو مسخره کنی من میدونم باتو.
نیکا: باشه بابا. بداخلاق. حالا راستی راستی بامن قهری؟
دیانا: بله.
نیکا: چرا اصلا؟
دیانا: به خواطر اینکه با ارسلان دست به یکی کردی. منو نجات بدین.
نیکا: بده میخواستیم نجاتت بدیم؟
دیانا: بله.
نیکا: اسکلی؟
دیانا: شاید.
نیکا: خوبه خودت قبول داری.
دیانا: گگگگگگگگ
نیکا: من میرم بخواب یکم حالت جا بیاد به مغزت فشار اومده.
دیانا: خوش اومدی.
نیکا رفتم. من دراز کشیدم. همش توی فکر شب بودم. یعنی چیکار داره باهام؟
انقدر فکر کردم که نفهمیدم کی خوابم برد.
.........؟...........؟.........
- ۹.۰k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط