{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی که یار با من بی دل وفا نکرد

دیدی که یار با من بی دل وفا نکرد
دل برد و هیچ حاجتی از وی روا نکرد
بشکست شیشه ی دل مارا به سنگ جُور
آنسان که خورد گشت ولیکن صدا نکرد
دیدگاه ها (۳)

در حوالی پاییزی بارانی، در کوچه‌باغ‌های شهری غریب که آشناتری...

جیرایا به تمام نیروها گفته که سریع تمام شهر را گشت بزنند چون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط