{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part16

فردا
دانشگاه بودم
ا/ت: کیم تهیونگ
تهیونگ: چیه؟
ا/ت: میشه یه هفته هم بیشتر بهم فرصت بدی؟
تهیونگ: برای چی؟
ا/ت: کفشت
تهیونگ: اها لازم نیست بخری... نه نه لازمه باشه یه هفته دیگه هم اضافه میکنم پول نداری؟
ا/ت: نه دارم ولی سفارشش طول میکشه برسه
تهیونگ: واقعا پول داری؟
ا/ت: اره سفارش دادم
تهیونگ: افرین

فردا صبح
تو کافه بودم
مشتری خیلی کمه چطور میتونم پولمو اوکی کنم خیلی کم دارم

تهیونگ
تهیونگ: اماده ای؟
تهیان: چی بگم
تهیونگ: بگو 200 تا قهوه میخوام
تهیان: برای چیه؟
تهیونگ: بهت میگم بعد
تهیان: داداش من پول ندارم
تهیونگ: بیا با کارت خودم برو و هرچی خواستی برای خودت بخر
تهیان: زیاد نیست ۲۰۰تا
تهیونگ: نه نیست فقط حواست باشه که نگو از طرف من اومدی بگو از طرف یه نفر دیگه اومدم
تهیان: از دیشب تاالان هزار بار گفتی باشه یادم نمیره
تهیونگ: افرین

ا/ت
ا/ت: سلام خوش اومدید
تهیان: سلام
ا/ت: چی میل دارید؟
تهیان: کسی نیست؟
ا/ت: نه متاسفانه مشتری کمه
تهیان: بله درک میکنم
ا/ت: دبیرستانی هستی؟
تهیان: بله
ا/ت: خب چی میل دارید؟
تهیان: ۲۰۰تا قهوه
ا/ت: بله؟ شوخی میکنید؟
تهیان: شوخی ندارم رئیسم دستور داده که ۲۰۰تا قهوه بخرم برای شرکتمون
ا/ت: خب برای کی؟
تهیان: ۴ ساعت دیگه اماده باشه
ا/ت: چشم
تهیان: خب بفرمایید اینم کارت
ا/ت: مرسی
تهیان: سریع عجله کنید
ا/ت: حتما اماده میکنیم میفرستیم شرکتتون
تهیان: خیلی ممنون
ا/ت: راستی از طرف کی هستی؟
تهیان: برای چی؟
ا/ت: دوست دایم بدونم از طرف هیون هستی؟
تهیان:چی؟ بله از طرف هیونم
پسره سریع رفت بیرون سریع درو بستم کسی نیاد واییی ۲۰۰تا یعنی پول کامل شد حتی خیلی بیشتر از پول کفش وایی از خوشحالی داشتم میمردم هیون چقدر تو مهربونیی وایی

تهیونگ
تهیونگ: چیکار کردی
تهیان: اوکی شد
تهیونگ: افرین
تهیان: میخوای چیکارشون کنی میبری برای کارمندهای شرکت؟
تهیونگ: اره دیگه
تهیان: خب تا اون موقع وقت غذاست دیگه کی قهوه میخوره
تهیونگ: نمیدونم یه کاریش میکنم
تهیان: نکنه عاشق اون دختره شدی؟
تهیونگ: نه نه چی میگی
تهیان: خوشگل بود واقعا بهت حق میدمد
تهیونگ: اصلا خوشگل نیست
تهیان: از قیافت معلومه چه حسی داری
تهیونگ: یعنی چی؟
تهیان: داداش من کی دراما زیاد میبینم میفهمم
تهیونگ: میگم عاشقش نیستم
تهیان: باشه تو بگو من باور کردم
تهیونگ: راستی گفتی از طرف کیه؟
تهیان: نمیدونم خودش اسم یه نفرو اورد منم گفتم اره اره خودشه
تهیونگ: کی؟
تهیان: هیون بود اسمش فکر کنم
تهیونگ: بعد تو گفتی اره؟
تهیان: اهمم چی باید میگفتم
تهیونگ: میکشمت تهیان
تهیان: خودت گفتی نکنه رقیب عشقیته
تهیونگ: خفه شووو

اخر هفته
ا/ت
دانشگاه بودم دنبال تهیونگ بودم....

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۴۲)

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط