{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران گرفت

باران گرفت

زنده شدی از میان هزار سال خاطره

خیس شدم از عطر بودنت
دیدگاه ها (۲)

انگشت به لب مانده ام از قاعده ی " عشق " ما " یار " ندیده تب ...

حوّایت می‌شدماگر سیبِ سرخی داشتیحیف «آدم» نیستی...

مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـاردبـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود ...

جوانی هایتـ رابا بچگی هایـمپیـر کردمبه موی سپیدت مرا ببخش مـ...

باز باران بارید خیس شد خاطره ها

چند روز پیش رفتم مدرسه دبستانم، کلی خاطره برام زنده شد، امسا...

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

دقیق که می‌شوم، شگفتا از این جعبه‌های جادویی که سال‌ها خاطره...

گاهی یک صدا کافی‌ست تا سال‌ها خاطره دوباره زنده شوند…تا یادم...

باید خودم را شبیه لباسی خیس چنان بچلانم که تمامِ اندوهم بیرو...

- به عطرِ گل می‌مانی به طراوات باران، به سبزیِ جنگل‌هایِ هیر...

مادربزرگ‌ها ستون‌های مهر و خاطره‌اند….کسی که با دست‌های مهرب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط