سحرگاهی چون پنجره را گشودم
سحرگاهی چون پنجره را گشودم
تانسیم سحرگاهی بازلفهای سرکش وجان
ملتهبم بازی کند
عطرگلپونه های وحشی مشام جانم را
چنان سرشار ساخت که بی اختیاربه
سالهای قبل یعنی زمان کودکیم بازگشتم
همان پسرکی شدم که کنارباریکه آبی بنام جوی
که ازنزدیکی خانشان میگذشت
تانسیم سحرگاهی بازلفهای سرکش وجان
ملتهبم بازی کند
عطرگلپونه های وحشی مشام جانم را
چنان سرشار ساخت که بی اختیاربه
سالهای قبل یعنی زمان کودکیم بازگشتم
همان پسرکی شدم که کنارباریکه آبی بنام جوی
که ازنزدیکی خانشان میگذشت
- ۲.۰k
- ۲۴ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط