{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 45


بعد از چند روز استراحتی که بهمون دادن به فکر اون روز دلگیر به مدرسه رفتم اصلا حواسم به دور و برم نبود هنه جا سکوت لود که یکی اون سکوت رو درهم شکست
باکوکو بود با صورتی که نگران ناراحت و پشیمونه خوشحال بودم که ناراحته و اون لبخند رومخش دیگه نمایان نشده من واقعا خوشحال بودم ولی چرا؟! برای چی ناراحتی؟! از دست منه؟! چرا؟! تو بودی که منو نابود کردی چرا الان ناراحتی؟!
باکوگو: دکو... بیا باهم حرف بزنیم
میدوریا: بکو دارم گوش میدم
ـــ نمیشه بریم یجای دیگه؟!
ـــ نه میخوام برم پیش شوتو خیلی وقته ندیدمش دلم براش تنگ شده
ـــ چرا دلت براش تنگ شذه؟! پس ـ..
ـــ چیه میخوای دل تنگ تو باشم؟! راستی کیریشیما کجاست؟! نکنه حاملش کردی؟! جدی؟! الان احتیاج به کمک داره زنتو ول نکن
کیریشیما از پشت در میفهمه: اوی میدوریا حق نداری
باکوگو: خفه شو نفله
کیریشیما اخماشو تو هم میکنه و میره
میدوریا: منم دیکه برم و گرنه به جرم شوهر دزدی دستگیر میشماااا
ـــ وایسو مینم نفله
باکوگو میدوریا رو میکشه و میبره توی یکی از اتاق های انباری ــــ
دیدگاه ها (۱)

عاشقت نیستم پارت.44از زبان استاد بعد از رفتن میدوریا خونه به...

عاشقت نیستم 🥀پارت 43ـــ پوففففف هاهاهاهاهاهاااااا هاهاهاها ـ...

عاشقت نیستم 🥀پارت 14باید بلند بشم وقتی میدوریا میخاست بلند ب...

عاشقت نیستم 🥀پارت 13وقتی میدوریا داشت به خونش برمیگشت بلاخره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط