بیتهای نارنجی
بیتهای نارنجی 🏮
دلش نمیخواست زنده بماند
در حالی که بهترین دوستش را
در آغوش خود از دست داده بود
اما چارهای جز زنده ماندن نبود
باید زندگی میکرد
باید میماند
در رویا
همان از دست رفته را دید
که با لباسهایی خاکی و چهرهای خونی
بهاش قول آمدن داد
خوشحال برخاست
روزگارانی چند
وعدهی دیدار دو یار محقق شد
و این بار او بود
که در آغوش قبری سنگی و کوچک
جان میداد
_ بیتهای نارنجی _
دلش نمیخواست زنده بماند
در حالی که بهترین دوستش را
در آغوش خود از دست داده بود
اما چارهای جز زنده ماندن نبود
باید زندگی میکرد
باید میماند
در رویا
همان از دست رفته را دید
که با لباسهایی خاکی و چهرهای خونی
بهاش قول آمدن داد
خوشحال برخاست
روزگارانی چند
وعدهی دیدار دو یار محقق شد
و این بار او بود
که در آغوش قبری سنگی و کوچک
جان میداد
_ بیتهای نارنجی _
- ۲۷۴
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط