بیتهای نارنجی
بیتهای نارنجی 🏮
قهوهای سوخته ، آه !
هرگز این رنگ را عاشق نبودم
تا زمانی که او را دیدم
طرّههای موهایش را لمس کردم
و آنگاه تیلههای سنگی چشمانش
در شیشههای بیاحساس صورتم غوطهور شدند
در تاریکی نطلق
و او مرا از مرگ محافظت کرد
فرشتهی نجات من ، آه !
فرشتهی نجات من !
چشمانش همانند دو گوی اِبسیدین
موهایش چون بُرادههای طلا
آه فرشتهی نجات من !
_ بیتهای نارنجی _
قهوهای سوخته ، آه !
هرگز این رنگ را عاشق نبودم
تا زمانی که او را دیدم
طرّههای موهایش را لمس کردم
و آنگاه تیلههای سنگی چشمانش
در شیشههای بیاحساس صورتم غوطهور شدند
در تاریکی نطلق
و او مرا از مرگ محافظت کرد
فرشتهی نجات من ، آه !
فرشتهی نجات من !
چشمانش همانند دو گوی اِبسیدین
موهایش چون بُرادههای طلا
آه فرشتهی نجات من !
_ بیتهای نارنجی _
- ۲۰۵
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط