#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟗
تهیونگ:هعی پسر چیشده چرا گریه میکنی.
جونگکوک:تهیونگ دختره و پسره خیلی گناه داشتن( گریه)
تهیونگ:یعنی انقدر تو احساساتی.
جونگکوک:اره به این قیافم نگاه نکن قلب خیلی کوچولویی دارم احساساتم خیلی ظریفن.( گریه)
تهیونگ:الهی کوکی کوچولو اشکال نداره، نظرت با فیلم ترسناک چطوره.
جونگکوک:باشه بزار.
تهیونگ یک فیلم ترسناک گزاشت.
اولاش خوب بود. ولی وقتی به وسط رسید ترسناک شد جونگکوک اروم به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش اروم گرفت.
دختر کوچولو نصف شب چون اسباب بازیش افتاده بود زیر تختش ، دستشو برد زیر تخت تا بگیرتش.
جونگکوک:مسیح به دادش برس( استرس)
تهیونگ از حالت کوک تک خنده ای کرد.
که یهو دست دختره از زیر تخت کشیده شد و دختره تقلا میکرد که ولش کنه.
جونگکوک از ترس زیاد خودشو انداخت تو بغل تهیونگ و بلند داد زد.
جونگکوک:تهیونگ خاموشش کن توروخدااا( داد)
تهیونگ:هیشش باشه باشه اروم باش خاموش کردم( تلویزیون رو خاموش کرد و جونگکوک رو بغل کرد )
تهیونگ:خوبی.؟
جونگکوک:ا.اره.
جونگکوک از بغل ته اومد بیرون.
جونگکوک:خب من میخام برم بخوابم.
تهیونگ:به همین زودی ساعت تازه 9 شده.
جونگکوک:میخای بمونم.
تهیونگ:اره بیا یکم حرف بزنیم.
جونگکوک:باشه. خب درمورد چی میخای حرف بزنیم.
تهیونگ:لینا فکر کنم دوست دخترت باشه.
جونگکوک یهو قیافش گرفته شد.
جونگکوک:چرا یهو همچین حرفی رو زدی.
تهیونگ:فقط کنجکاو شدم، هنوزم دوستش داری.
جونگکوک:خب نه، منو لینا بیشتر شبیه دوتا دوست بودیم تا کسایی که تو راب.طه ان، یجورایی فقط پارتنر هم بودیم نه بیشتر نه کمتر، ولی اره دوستش داشتم.
تهیونگ:الان چی هنوزم دوستش داری.
جونگکوک سرشو گذاشت رو شونه ی ته.
جونگکوک:نه الان حس خاصی نسبت بهش ندارم، ولی چون از زمان دانشگاه باهاش بودم هنوزم روش کراشم.
تهیونگ:هوم، الان هم باهمین.
جونگکوک:اینو نمیدونم، به اون بستگی داره، چون وقتی بهش گفتم میخام برم سئول منو ول کرد و رفت.
تهیونگ:الان چی، الان کسی هست تو زندگیت.
جونگکوک:اره.
تهیونگ کمی مکث کرد یعنی اون ادم خوش شانس کی بود، دختره یا پسر.
تهیونگ:اون کیه.
جونگکوک:اینو دیگه نمیتونم بگم.
تهیونگ:چراا
جونگکوک:یک رازه
تهیونگ:حداقل خصوصیات یا ویژگی هاشو بگو.
جونگکوک:امم خب هیکلیه، صورتش بی نقصه، چشماش خ.ماره باب میلم، خوشتیپه نه اینکه خوشتیپ باشه تیپش دخترکشه، دستاش کشیدس، یکم بی اعصاب و خشنه ولی اووففف جیگریه واسه خودش.
تهیونگ رفت تو فکر ولی کسی رو با این ویژگی ها نمیشناخت، از همین الان داشت به اون فرد که معلوم نیست کیه حسادت میکرد.
تهیونگ:خوش به حال اون.( اروم)
جونگکوک:چیزی گفتی.
تهیونگ:نه.
جونگکوک هومی گفت و بیشتر خودشو به ته چسبوند.
جونگکوک:تو چی، تو کسی تو زندگیت هست.
تهیونگ:من نه، من زیاد دوست دختر نداشتم ولی بیشتر دخترا واسه ی یک شب هم خوابمن نه زیاد نه کم.
جونگکوک:خیلی بیشعوری.
تهیونگ:چراا
جونگکوک:چرا واسه ی یک شب اونارو میخای.
تهیونگ:چون اوناهم فقط منو واسه ی یک شب میخان.
جونگکوک:هعیی چقدر دخترا الکی الکی باهات میخوابن.
تهیونگ:ولش کن من حتی اسمشون رو هم نمیدونم، فقط اون کسی که تو قلبمه مهمه.
جونگکوک بهت زده سرشو بالا اورد و تو چشاش زل زد.
جونگکوک:اون کیه که تو قلب سنگیه تو شکوفه زده.
تهیونگ با خنده سر جونگکوک رو گذاشت رو شونش.
تهیونگ:نمیتونم بگم بچه( خنده)
جونگکوک:چراا
تهیونگ:تو بگو منم میگم.
جونگکوک:نمیگم.
تهیونگ:پس منم نمیگم.
هردو خنده کردند و تهیونگ دستشو برد پشت کمر کوک و اون رو بیشتر به خودش نزدیک کرد و سرشو گذاشت رو سر کوک.
تهیونگ:کوک
جونگکوک:بله.
تهیونگ:مگه تو استریت نیستی، پس چطور به این یارو حس پیدا کردی.
جونگکوک:خب راستش خودمم نفهمیدم ولی فکر کنم حسم و گرایشم تغییر کرده و بایسکشوالم.
تهیونگ:هوم.
کمی تو همین حالت بودند که یهو تهیونگ گفت.
تهیونگ:جونگکوک ازت یک اجازه ای میخام.
جونگکوک:چه اجازه ای.
تهیونگ:میزاری ببو.سمت.
جونگکوک:چیی( بهت زده)
تهیونگ:فقط یکبار
جونگکوک:چی میگی ته.
تهیونگ:لطفاا( التماس وار)
جونگکوک کمی مکث کرد.
جونگکوک:با.باشه ولی فقط همین یکبار.
تهیونگ:قول میدم.
.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟗
تهیونگ:هعی پسر چیشده چرا گریه میکنی.
جونگکوک:تهیونگ دختره و پسره خیلی گناه داشتن( گریه)
تهیونگ:یعنی انقدر تو احساساتی.
جونگکوک:اره به این قیافم نگاه نکن قلب خیلی کوچولویی دارم احساساتم خیلی ظریفن.( گریه)
تهیونگ:الهی کوکی کوچولو اشکال نداره، نظرت با فیلم ترسناک چطوره.
جونگکوک:باشه بزار.
تهیونگ یک فیلم ترسناک گزاشت.
اولاش خوب بود. ولی وقتی به وسط رسید ترسناک شد جونگکوک اروم به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش اروم گرفت.
دختر کوچولو نصف شب چون اسباب بازیش افتاده بود زیر تختش ، دستشو برد زیر تخت تا بگیرتش.
جونگکوک:مسیح به دادش برس( استرس)
تهیونگ از حالت کوک تک خنده ای کرد.
که یهو دست دختره از زیر تخت کشیده شد و دختره تقلا میکرد که ولش کنه.
جونگکوک از ترس زیاد خودشو انداخت تو بغل تهیونگ و بلند داد زد.
جونگکوک:تهیونگ خاموشش کن توروخدااا( داد)
تهیونگ:هیشش باشه باشه اروم باش خاموش کردم( تلویزیون رو خاموش کرد و جونگکوک رو بغل کرد )
تهیونگ:خوبی.؟
جونگکوک:ا.اره.
جونگکوک از بغل ته اومد بیرون.
جونگکوک:خب من میخام برم بخوابم.
تهیونگ:به همین زودی ساعت تازه 9 شده.
جونگکوک:میخای بمونم.
تهیونگ:اره بیا یکم حرف بزنیم.
جونگکوک:باشه. خب درمورد چی میخای حرف بزنیم.
تهیونگ:لینا فکر کنم دوست دخترت باشه.
جونگکوک یهو قیافش گرفته شد.
جونگکوک:چرا یهو همچین حرفی رو زدی.
تهیونگ:فقط کنجکاو شدم، هنوزم دوستش داری.
جونگکوک:خب نه، منو لینا بیشتر شبیه دوتا دوست بودیم تا کسایی که تو راب.طه ان، یجورایی فقط پارتنر هم بودیم نه بیشتر نه کمتر، ولی اره دوستش داشتم.
تهیونگ:الان چی هنوزم دوستش داری.
جونگکوک سرشو گذاشت رو شونه ی ته.
جونگکوک:نه الان حس خاصی نسبت بهش ندارم، ولی چون از زمان دانشگاه باهاش بودم هنوزم روش کراشم.
تهیونگ:هوم، الان هم باهمین.
جونگکوک:اینو نمیدونم، به اون بستگی داره، چون وقتی بهش گفتم میخام برم سئول منو ول کرد و رفت.
تهیونگ:الان چی، الان کسی هست تو زندگیت.
جونگکوک:اره.
تهیونگ کمی مکث کرد یعنی اون ادم خوش شانس کی بود، دختره یا پسر.
تهیونگ:اون کیه.
جونگکوک:اینو دیگه نمیتونم بگم.
تهیونگ:چراا
جونگکوک:یک رازه
تهیونگ:حداقل خصوصیات یا ویژگی هاشو بگو.
جونگکوک:امم خب هیکلیه، صورتش بی نقصه، چشماش خ.ماره باب میلم، خوشتیپه نه اینکه خوشتیپ باشه تیپش دخترکشه، دستاش کشیدس، یکم بی اعصاب و خشنه ولی اووففف جیگریه واسه خودش.
تهیونگ رفت تو فکر ولی کسی رو با این ویژگی ها نمیشناخت، از همین الان داشت به اون فرد که معلوم نیست کیه حسادت میکرد.
تهیونگ:خوش به حال اون.( اروم)
جونگکوک:چیزی گفتی.
تهیونگ:نه.
جونگکوک هومی گفت و بیشتر خودشو به ته چسبوند.
جونگکوک:تو چی، تو کسی تو زندگیت هست.
تهیونگ:من نه، من زیاد دوست دختر نداشتم ولی بیشتر دخترا واسه ی یک شب هم خوابمن نه زیاد نه کم.
جونگکوک:خیلی بیشعوری.
تهیونگ:چراا
جونگکوک:چرا واسه ی یک شب اونارو میخای.
تهیونگ:چون اوناهم فقط منو واسه ی یک شب میخان.
جونگکوک:هعیی چقدر دخترا الکی الکی باهات میخوابن.
تهیونگ:ولش کن من حتی اسمشون رو هم نمیدونم، فقط اون کسی که تو قلبمه مهمه.
جونگکوک بهت زده سرشو بالا اورد و تو چشاش زل زد.
جونگکوک:اون کیه که تو قلب سنگیه تو شکوفه زده.
تهیونگ با خنده سر جونگکوک رو گذاشت رو شونش.
تهیونگ:نمیتونم بگم بچه( خنده)
جونگکوک:چراا
تهیونگ:تو بگو منم میگم.
جونگکوک:نمیگم.
تهیونگ:پس منم نمیگم.
هردو خنده کردند و تهیونگ دستشو برد پشت کمر کوک و اون رو بیشتر به خودش نزدیک کرد و سرشو گذاشت رو سر کوک.
تهیونگ:کوک
جونگکوک:بله.
تهیونگ:مگه تو استریت نیستی، پس چطور به این یارو حس پیدا کردی.
جونگکوک:خب راستش خودمم نفهمیدم ولی فکر کنم حسم و گرایشم تغییر کرده و بایسکشوالم.
تهیونگ:هوم.
کمی تو همین حالت بودند که یهو تهیونگ گفت.
تهیونگ:جونگکوک ازت یک اجازه ای میخام.
جونگکوک:چه اجازه ای.
تهیونگ:میزاری ببو.سمت.
جونگکوک:چیی( بهت زده)
تهیونگ:فقط یکبار
جونگکوک:چی میگی ته.
تهیونگ:لطفاا( التماس وار)
جونگکوک کمی مکث کرد.
جونگکوک:با.باشه ولی فقط همین یکبار.
تهیونگ:قول میدم.
.
- ۱.۱k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط