{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیستون هیچدماوند اگر سد بشود

بیستون هیچ،دماوند اگر سد بشود

چشم تو قسمت من بوده و باید بشود



زده ام زیر غزل؛ حال و هوایم ابریست

هیچ کس مانع این بغض نباید بشود



بی گلایل به در خانه تان آمده ام

نکند در نظر اهل محل بد بشود؟



تف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد

ناگهان آمد تا اسم تو ابجد بشود



ناگهان آمد و زد، آمد و کشت ،آمد و برد

- او فقط آمده بود از دل ما رد بشود-



تیشه برداشته ام ریشه خود را بزنم

شاید افسانه ی من نیز زبانزد بشود



باز هم تیغ و رگ و... مرگ برم داشته است

خون من ضامن دیدار تو شاید بشود...




حامد بهاروند
دیدگاه ها (۶)

ﻫﯿﭻ ﻫﻢ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﺒﻮﺩﯼ، ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﺸﯿﺪﻡﺑﯽ ﺟﻬﺖ ﺍﻏﺮﺍﻕ ﮐﺮﺩﻡ، ﺩﻟﺒ...

غم به ابروی تو و روی لبت لبخند استوای از آن فتنه گری ها که د...

رد شد از روی دلم دراشک هایم  لشگرتتا تو لیلایی شوی با عشق مج...

خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم بین تنهایی آدم ها پناه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط