{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part9

Part9
عشق به طعم درد

همه چیزو برای جاوید تعریف کردم و اون فقط بهم خیره شده بود

_بدرک که میخواد اعدام بشه
-ولی بابامه جاوید چرا نمیفهمی؟
_اون چیکار کرده برات عزیز دلم بجز اذیت کردن ازارت
_درسته ولی سر پناه منه اون بمیره من چیکار کنم

امد کنارم نشست و دست هامو گرفت دست هام در برابر دست هاش کوچولو بود

_من خودم هستم میایی میشی خانوم خونم برات همه چیز فراهم میکنم

سرمو انداختم پایین که موهامو پشت گوشم انداخت و بوسه ی به موهام زد
جاوید دوسم داشت ولی ۱۵ سال اختلاف سنی داشتیم ۳۱ سالش بود مواد فروش بود قاچاقچی بود قمار باز من اینو نمخواستم
از ۱۰ سالگی که بابام به قمار خونش میبورد عاشقم شده بود ولی خب من اون به چشم عموم میدیم نه چیز دیگه ای

-نمیشه جاوید من ترو دوست ندارم
_بدرک عشق من اینقدر کافی هست که بتونم نیازهاتو برطرف کنم

به چشم هاش نگاه کردم و گفتم...

-حاضری بخاطر من شغلتو کنار بزاری؟

اینو که گفتم صورتش سرخ شد رو شغلش حساس بود
دیدگاه ها (۰)

Part8عشق به طعم درداتشینلباس هامو تو حمام میشستم که گوشیم زن...

part1پاهامو تکون میدادم و ناخون هامو میجویدم چشم دوخته بودم ...

همخونه اجباری.. پارت 65."ویو جئون جونگ کوک"سکوت...تمام اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط