{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهیمون یه چیزی میخواست بهم بگه هی دهنشو وا میکرد اب میرف

ماهیمون یه چیزی میخواست بهم بگه هی دهنشو وا میکرد اب میرفت تو دهنش نمیتونست حرف بزنه
منم گرفتم از اب درش اوردم از خوشحالی داشت دست و پا میزد
منم دیدم خوشحاله دلم نیومد برش گردونم تو اب
بعد یهو خوابش برد دیدم خوابیده برگردونمش تو اب
الان چن ساعتیه بیدار نشده
فکر کنم بیدار شده بعد دیده تو ابه باهام قهر کرده خودشو زده به خواب
دیدگاه ها (۳)

خیلی دوست دارم وقتی صبی میشم مثل تو فیلما بزنم اینه رو بشکون...

مادر بزرگ دوستم120 سالشه دیروز خوابیده دیگه بلند نشده چشاشو ...

یه ایرانیه و اینگلیسیه و یه ارژانتینیه داشتن تو کنفرناس علمی...

دختره سنش دو رقمی نشده رفته از گوشش 5 تا گوشواره اویزون کرده...

تکپارای درخواستی

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ۲ دیدگاه داستان:نیلسو رفت پیش جونگکوک و...

forcer by your sideبه اجبار کنار تو part:17ویو جینا صبح با د...

part 35جونگکوک« آخی خوابش برد»تهیونگ«میگم بهتره دست نزنیم هم...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۶ــویو فروشگاه ات و سومین تو فروشگاه کلی اسکل بازی در آ...

یه روز عادی با جی کی چجوری میگذره ؟صبح با نور آفتاب بلند شدم...

Part ¹آغاز فصل دوم! نفس من🪶🌖 - بغلمو ازت نگیرم؟ ترسیدی تنهات...

سناریو جدید

فیک کوک فصل ²پارت²ولی اینبار گریه هاش از روی خوشحالی بود نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط