ماهیمون یه چیزی میخواست بهم بگه هی دهنشو وا میکرد اب میرف
ماهیمون یه چیزی میخواست بهم بگه هی دهنشو وا میکرد اب میرفت تو دهنش نمیتونست حرف بزنه
منم گرفتم از اب درش اوردم از خوشحالی داشت دست و پا میزد
منم دیدم خوشحاله دلم نیومد برش گردونم تو اب
بعد یهو خوابش برد دیدم خوابیده برگردونمش تو اب
الان چن ساعتیه بیدار نشده
فکر کنم بیدار شده بعد دیده تو ابه باهام قهر کرده خودشو زده به خواب
منم گرفتم از اب درش اوردم از خوشحالی داشت دست و پا میزد
منم دیدم خوشحاله دلم نیومد برش گردونم تو اب
بعد یهو خوابش برد دیدم خوابیده برگردونمش تو اب
الان چن ساعتیه بیدار نشده
فکر کنم بیدار شده بعد دیده تو ابه باهام قهر کرده خودشو زده به خواب
- ۲.۰k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط