{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ کاش در تندیس آدم دل نبود

‌ کاش در تندیس آدم دل نبود
این همه غم داخلش منزل نبود
کاش جای هر غمی آغوش بود
عاشقان را جرعه ای دمنوش بود
کاش می شد قلبها را لمس کرد
لحظه های عاشقی را حبس کرد
کاش می شد عشق را از سر نوشت
هر کسی تقدیر خود را می نوشت
کاش می شد واژه هارا مست کرد
یا که در دیوان حافظ دست کرد
کاشکی لیلی به مجنون می رسید
صبح خوشبختی آنها می دمید
کاش جنس قلب ما از شیشه بود
جای احساسات هم اندیشه بود
کاش می شد گفت دل از سنگ نیست
در خیال عاشقان نیرنگ نیست
کاش می شد عکس دل را قاب کرد
لحظه های بی کسی را خواب کرد
کاش دنیا مهربان و ساده بود
دیدگاه ها (۷)

لعنت به تقدیری که درمشتت نباشددل داده باشی کسی پشتت نباشدفرق...

ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم.....!!!عشق از لیلی و صبر...

کریــم باوفــا،آقـاابوالفضـلخــداوندسخـا،آقـاابوالفضـلدلــی ...

#شعر_قدیمی 🍃مجنون چو حدیث عشق بشنیداول بگریست پس بخندیداز جا...

The sound of bells part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط