{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

spyfamily

spy×family
فصل ۳ پارت•۳۷•
شب شده و همه میرن بخوابن

آنیا خمیازه می‌کشه و داره به سمت اتاق طبقه بالا می‌ره و دامیان پشتشه

دامیان: فکر نمیکنی.....که...ما....خیلی وقته پیش هم نیستیم ؟؟؟

آنیا سرش رو برمیگردونه و میگه: دامیان ما هرشب پیش هم می‌خوابیم .هرروز هم پیش هم بلند میشیم . و نصف روز هم باهم میریم شرکت.

دامیان: منظورم این نبود.....

آنیا: عاااااا دامیان ایتسوکی هر ۲۰ دقیقه خواب میبینه جن ها بهش حمله کردن و با سرعت نور به اتاق ما هجوم میاره فکر می‌کنی بخوایم هم.... میتونیم ؟؟؟؟

دامیان: ای خدا .....

آنیا خنده احمقانه می‌کنه: حیحیحیحی

و می‌رن.

تو اتاق بچه ها

اتاق آسامی و ایتسوکی کنار همه ولی جدا.

ایتسوکی در اتاق آسامی رو میزنه

آسامی داره درس میخونه: بله؟ ای خدا ایتسوکی بیا تو

ایتسوکی: آبجی عروسک آقا شیره رو ندیدی؟

آسامی: همونی که ماله مامان بود بعد ماله من شد و الان به تو به ارث رسیده؟

ایتسوکی چشماش اینطوری شد:😵‍💫 اره اره منظورم همونه. آبجی چرا همش درس میخونی من با روزی ۲ دقیقه هم نمره هامو ۱۰۰ از ۱۰۰ میشم

آسامی : احمق کوچولو من باید دانش آموز
امپراطوری بشم..... بعدشم درس کلاس اولیا واقعا چیزی نداره بری کلاس سوم میفهمی.
دوماً عروسکت اونوره...

ایتسوکی: 😵‍💫😵‍💫دانش آموز گوزپراطوری؟

آسامی:👩🏻‍🦲کچلم کردی ول کن برو بگیر بخواب

ایتسوکی: باشه..... بوی بوی

آسامی: هی راستی داداشی....

ایتسوکی: هوم؟؟؟

آسامی: اگر.....تو.... از یه نفر خوشت بیاد و ندونی اون تورو دوست داره یا نه چکار میکنی؟؟؟

ایتسوکی:🧑🏻‍🦲آبجی عاشق شدی؟؟؟

آسامی: نههعععععههههههه منظورم دوستمه .

ایتسوکی: هی سرم رو شیره نمال تو غیره اون نوچه هات که به منم میگن. ارباب دوستی نداری ...

آسامی سرش رو پایین میندازه : درست میگی .... من هیچ دوستی ندارم....بعدشم تو چی سرت میشه از احساسات یه دختر..

ایتسوکی: ببین من هم تو کلاسمون کم طرفدار ندارم که سیسی ......😏همه دخترا منو میبینن میگن: وایییی ایتسوکی تو چقدر شبیه باباتییی(داره صداش رو نازک می‌کنه و ادای اونا رو در میاره)

آسامی: هی حواست باشه فقط از احساسات بنده خدا ها استفاده نکنی
برو دیگه درس دارم

ایتسوکی: ایش 😐

و میرننن

نیم ساعت بعد

ایتسوکی با سرعت نور: مامانننننننننننننننننننننننننننــــــــــــــن
بابــــــــــــــــــــــــــاااااااااااااااااااااااااا

و در اتاق رو باز می‌کنه بومــــــــــــ

انیا و دامیان میپرن هوا

آنیا: چی چی شده جهان آخرت تو کی هستی؟

دامیان چشماش رو میماله: ای خدا یک شب دیگه به چخ فنا رفت.

ایتسوکی در حال گریه کردن: ماماننننن امشب اون جنه رو پنجره بود😭😭😭😭😭😭😭😭 عسهسخسجصصجصگ

آنیا: عزیزم . آخرین باری که پدرت بهت گفت اینقدر اون انیمه بکش بکش جن و پری رو نبین کی بود؟؟؟؟

ایتسوکی: دیشبببببب

دامیان: خب نتیجه این کارا و گوش نکردن به حرف « من» میشه این البته اگر به حرف مادرت گوش نکنی چیزی نمیشه ولی من نه گوش کن

آنیا محکم میزنم پشت سر دامیان و از تخت پرت میشه پایین: فکر نکنم فردا بتونم برم سرکار .

ایتسوکی: میشه پیشه شما بوخابم؟

آنیا با چشمای خواب آلود: اجازه ندیم مگه میری؟ هوف بیا بگیر بخواب

و با ایتسوکی می‌خوابن....
دیدگاه ها (۸)

تم عوض شد گم مون نکنید🥹🌞

spy×familyفصل ۳ پارت۳۸فردا صبح میرن مدرسه.آسامی و نوچه ها تو...

می‌خوام یه چند تا چالش بزارم شما انتخاب کنید۱ شیپ کردن شماها...

مرسی که حمایتم میکنیددد😭🫠🥹🫶🏻فالو بشن حتما

spy×family فصل •۳• پارت•۲۰•روز زایمانه انیاست(دوستان گل نمیت...

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط