عشق در تاریکی 28.

عشق در تاریکی 28.

ویو 2 ساعت بعد
همه در حال خوش گذرانی بودن و من تنها روی میز نشسته بودم حوصلم داشت سر میرفت یه پسر امد طرفم
؟ سلام بانو
+ سلام
؟ چرا تنها نشستی؟
+ همینطوری
؟ بیا پیش ما
+ نه ممنون الان دوستام میان
؟ هر جوری راحتی
و رفت خدا رو شکر گیر نداد بلند شدم و رفتم سمت دستشویی و رفتم داخل رژمو تمدید کردم و میکاپم چک کردم خوب بود تا پا مو گذاشتم بیرون یه چیزی جلوی دهنم گرفته شد ک وقتی نفس کشیدم گلومو سوزوند و بعد سیاهییی

<< ویو جونگکوک >>
داشتیم با بچه ها حرف میزدیم و میخندیدیم ک نگاهمو رفت سمت جایی ک ا/ت نشسته بود ولی الان نبود یکم دلشوره گرفتم ولی اهمیت ندادم چند دقیقه گذشت دوباره نگاه کردم ولی نبود تو سالن با چشمام دنبالش میگشتم اما پیداش نمیکردم ک دیدم ملینا داره میاد سمتمون
* داداش ا/ت ندیدی؟
_ نه چطور؟
* نمیدونم همین چند دقیقه پیش اینجا نشسته بود بعد بلند شد و رفت سمت سرویس ولی الان نیست تو سرویس هم نبود
دیگه دلشورم بیشتر شده بود
× یعنی چی؟
به حونیور نگاه کردم اونم بهم نگاه کرد انگار همون چیزی ک تو سر من بود تو سر اونم بود
# بیاین اول بگردیم شاید همین اطراف باشه
& تهیونگ راست میگه
همه شون پراکنده شدن یه طرف عمارت ولی من مستقیم رفتم اتاق دوربینا و دوربینارو چک کردم و بله دیدم ک وقتی ا/ت از سرویس امد بیرون یه زن هم دنبالش امد بیرون و بیهوشش کرد بعد یه مردک امد و بردنش آخه چطور متوجه نشدم واقعا خیلی بی عرضه ام نتونستم از یه بچه مراقبت کنم لعنت بهتتتت جانگ میکشمتتت
به سرعت از اتاق امدم بیرون و رفتم بیرون عمارت ک جونیور با وضعیت آشفته امد سمتم
× نیست نیستتتتت مطمئنم کار اون جانگ عوضیهههههه چیکار کنیم جونگکوک؟؟ خواهرم دست اون عوضیه چیکار کنم هااا؟
_ آروم باش پیداش میکنیم خب؟
و باهم رفتیم و سوار ماشین من شدیم و با آخرین سرعت به سمت عمارت اون عوضی رفتم...
دیدگاه ها (۳)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

همسر غیره منتظره

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط