{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخوآهم برآیـت

میخوآهم برآیـت
تَنهــــایےرآ مَعنــے کنمـ !
در سآحِلــ کنار دریــآ ایستاده اے؛
هواےسَرد,
صداےمـُـوج
اِنتــــظاراِنتــــــظاراِنتظـار....
بـــِ خودَتـ مے آیے...
یادت مےآید
نه کَســـے استـــ
که از پُشتــ بـَغلتــ کُند
نـَ دَستیــ که شانــــه هایتــ
رآ بـگیردنـَ
صِدآیــیـ که قشنــگــ تـَر از صدآےدریــــآبآشـد..!.
اِسـمـ ایـن تـَنـهــآیـےاَستــ....
دیدگاه ها (۴)

تـقدیمـ بـﮧ صاحب چشــمــآنےڪـﮧآرامشـ قـلب مـن است وصـدایـش د...

اعتمادمثل کاغــذه … که اگه مچاله شد ،هر چقدر هم صافش کنےمحال...

ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ حسے ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻥ "ﻏﻴﺮﺕ"ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺲ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻢ...

بَعضے وَقتا بایَد مِثه ↰مَن↱↩ تَنهــــــا↪باشے،تَنهاےِ تَنها...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

مردی در ساحل...[پارت آخر]چند ماه بعد...خانه دیگر شبیه روزهای...

مردی در ساحل...[پارت هفتم]روز بعد...ات طبق عادت هر روز، نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط