#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۱۴۰: بحث‌های مردونه
در اتاق با صدای محکمی بسته شد.
جی‌هوپ دستش را از یقه جونگ‌کوک رها کرد.
جونگ‌کوک یقه لباسش را صاف کرد و با آرامش گفت:
— «مهمان‌نوازی خانوادگی‌تون واقعاً خاصه.»
جی‌هوپ دست به سینه جلویش ایستاد.
— «خوشحال شدم خوشت اومده.»
چند ثانیه هر دو فقط به هم خیره شدند.
جونگ‌کوک بالاخره گفت:
— «می‌خوای همینطوری تا صبح به هم زل بزنیم؟»
جی‌هوپ به تخت اشاره کرد.
— «اونجا بخواب.»
جونگ‌کوک به تخت نگاه کرد.
بعد دوباره به جی‌هوپ نگاه کرد.
— «تو کجا می‌خوابی؟»
جی‌هوپ خیلی عادی گفت:
— «همینجا.»
جونگ‌کوک ابرو بالا برد.
— «یعنی؟»
جی‌هوپ روی صندلی کنار تخت نشست.
— «یعنی امشب نگهبانم.»
جونگ‌کوک خندید.
— «از چی؟»
جی‌هوپ مستقیم گفت:
— «از تو.»
جونگ‌کوک کف دستش را به پیشانی زد.
— «باورم نمیشه...من ولیعهد این کشورم.»
جی‌هوپ شانه بالا انداخت.
— «الان تو اتاق منی.»
— «و من برادر سوآم...مقامم از تو بالاتره.»
جونگ‌کوک چند ثانیه نگاهش کرد.
بعد خندید.
— «فهمیدم چرا سوآ اینقدر لجبازه.»
جی‌هوپ اخم کرد.
— «موضوع رو عوض نکن.»
— «یه سؤال دارم.»
جونگ‌کوک نشست روی تخت.
— «بپرس.»
جی‌هوپ مستقیم توی چشم‌هایش نگاه کرد.
— «نیتت چیه؟»
جونگ‌کوک بدون مکث گفت:
— «ازدواج با سوآ.»
جی‌هوپ چند ثانیه ساکت ماند.
بعد گفت:
— «جدی؟»
— «یا فقط یه بازیه؟»
جونگ‌کوک آرام گفت:
— «فکر می‌کنی برای بازی بیام خونه شما و با تو دعوا کنم؟»
جی‌هوپ هنوز نگاهش را برنداشته بود.
— «تو ولیعهدی.»
— «آدم‌هایی مثل تو معمولاً با آدم‌هایی مثل ما ازدواج نمی‌کنن.»
جونگ‌کوک کمی جلو خم شد.
— «من معمولاً کاری که باید انجام بدم رو انجام نمی‌دم.»
جی‌هوپ گفت:
— «ملکه چی؟»
چشم‌های جونگ‌کوک کمی تیره شد.
— «اون یه مشکل جداست.»
— «ولی ربطی به احساس من نسبت به سوآ نداره.»
جی‌هوپ گفت:
— «اگه یه روز مجبور بشی بین تاج و تخت و سوآ یکی رو انتخاب کنی چی؟»
جونگ‌کوک حتی یک ثانیه فکر نکرد.
— «سوآ.»
جی‌هوپ ابرو بالا برد.
— «سریع جواب دادی.»
جونگ‌کوک لبخند کوچکی زد.
— «چون قبلاً هم گفتم.»
— «برای من… اون مهم‌تره.»
جی‌هوپ آرام گفت:
— «سوآ خیلی اذیت شد.»
جونگ‌کوک نگاهش را پایین انداخت.
— م«ی‌دونم...ولی اون سعی کرد خودشو بد جلوه بده.»
جی‌هوپ گفت:
— «برای اینکه خانواده‌اش آسیب نبینن.»
جونگ‌کوک سر تکان داد.
— «می‌دونم.»
— «به همین خاطر هم برگشتم.»
جی‌هوپ آهی کشید.
— «هنوزم ازت خوشم نمیاد.»
جونگ‌کوک خندید.
— «انتظار نداشتم بیای بغلم کنی.»
جی‌هوپ با خونسردی گفت:
— «فردا توی باشگاه می‌فهمم چقدر مردی.»
جونگ‌کوک گفت:
— «خیلی مشتاقم.»
جی‌هوپ به او اشاره کرد.
— «ولی یه چیز رو خوب گوش کن.»
جونگ‌کوک نگاهش کرد.
جی‌هوپ جدی گفت:
— «اگه یه روز قلب خواهرم رو بشکنی…»
— «ولیعهد بودن هم نمی‌تونه نجاتت بده.»
جونگ‌کوک لبخند زد.
— «خیالت راحت.»
— «اون اتفاق نمی‌افته.»
جی‌هوپ گفت:
— «امیدوارم.»
جونگ‌کوک روی تخت دراز کشید.
— «حالا می‌تونیم بخوابیم؟»
جی‌هوپ گفت:
— «من بیدار می‌مونم.»
جونگ‌کوک با خنده گفت:
— «جدی جدی نگهبانی میدی؟»
— «فکر کردی نصفه شب می‌رم اتاق سوآ؟»
جی‌هوپ خیلی خشک گفت:
— «دقیقاً.»
جونگ‌کوک خندید.
— «راستش… فکر بدی هم نیست.»
جی‌هوپ سریع بالش برداشت و به سمتش پرت کرد.
— «جرأتشو داری؟»
جونگ‌کوک بالش را گرفت.
— «شوخی کردم.»
چند لحظه بعد چراغ خاموش شد.
سکوت اتاق را گرفت.
اما چند دقیقه بعد…
جونگ‌کوک آرام گفت:
— «هی.»
جی‌هوپ اخم کرد.
— «چی؟»
جونگ‌کوک گفت:
— «فردا لطفاً صورتم رو نشکن.»
جی‌هوپ خندید.
— «قول نمی‌دم.»
جونگ‌کوک گفت:
— «سوآ ناراحت میشه.»
جی‌هوپ با خونسردی گفت:
— «اون بیشتر ناراحت میشه اگه تو برنده بشی.»
جونگ‌کوک لبخند زد.
— «پس فردا روز جالبی میشه.»
[ادامه دارد...]
•••
شرایط پارت بعد:
48 لایک
29 بازنشر
دیدگاه ها (۱۶)

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

قسمت ده

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

پارت پنجم

چندپارتی جونگ کوک

P59درِ سرویس بهداشتی با صدای آرومی پشت سر جی‌یون بسته شد، چن...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط