part:1
اسم فیک:زخم های رقم خورده.
``دیدار اشتباه``
[2023دسامبر به وقت سئول ]
گنجشکان یک صدا میان درختان آواز می خواندند.
همکلاسی هایم کلاه های فارغ التحصیلی را به بالا پرتاب میکردند.
چمن ها بیش از قبل سرسبز و شکوفه های گیلاس پررنگ تر دیده میشدند.
انگاری همه از این روز خوشحال بودند.
روز فارغ التحصیلی.
و من فقط یه گوشه ای از چمن های سرسبز دبیرستان نشسته بودم.
تنها.
ساکت.
و به نقطه ای نامعلوم خیره.
لحظه ای نگاهم به مدرک فارغ التحصلیم افتاد.
همان مدرکی که ...
عرق ریختم.
تلاش کردم.
شب ها بی خوابی کشیدم.
و حالا بعد از این همه مدت در دستم بود.
درست عین مدال طلا بود.
کیفم را برداشتم و به سمت در خروجی رفتم .
اما ناگهان چیزی زیر پاهایم قرار گرفت.
+یه خودکار که روش حکاکی شده.
vعجب اسمی
_از اسمم خوشت نیومد لیلیوم.
به جلو نگاهی کوتاه انداختم پسری قدبلند با موهای خرمایی.
لعنتی خیلی زیبا بود .
+این خودکار مال شماست.
_لبمو نزدیک لاله ی گوشش بردم صدای نفس نفس زدناشو به وضوح میتونستم بشنوم .
خودکارو از دستای کوچیکش بیرون آوردم.
_آره مال منه.
+آها خب باشه پس خدانگهدار.
_کجا.
+نفس عمیقی کشیدم نمیتونستم به چشماش نگاه کنم.
چشماش عین سیاره ی زهل خیره کننده بود.
روشن.
عمیق.
درآمیخته.
+میخوام برم خونه معلوم نیست.
_نظرت چیه بیشتر باهم آشنا شیم.
+بله؟
_میرم سر اصل مطلب دختر خیلی زیبا و مودبی هستی .
میشه ازت خواهش کنم که یبار باهام بیای سرقرار .
اگر پسندیدم که رابطمونو ادامه میدیم .
اما اگر جوابت نه بود دیگه سد راهت نمیام قبوله.
+با.باشه قبوله.
_چشمامو کمی ریز کردم و لب زدم.
چرا وقتی بامن حرف میزنی لکنت میگیری.
+من.من؟
_اوهوم.
+هیهیچی همینجوری.
_به چشمام نگاه کن.
+نمیخوام.
_گفتم به چشمام نگاه کن.
هردو به چشم های هم خیره شده بودند.
پلک نمیزدند.
واکنشی از خودشان نشان نمیدادند.
و صدای محکم تپیدن قلبشان به گوش هردو میرسید.
انگاری زمان برای چندلحظه ای متوقف شد.
نفس کشیدن سخت شد.
و نگاه کردن به چشم های هم سخت تر....
هردو به بوفه ی کنار مدرسه رفتند.
چیزی سفارش ندادند فقط از علاقیشان صحبت کردند.
و این دیدار اول شاید برای هردو گران تمام میشد.
چون هیچکدام نمیدانستند چه سرنوشتی در انتظارشان هست.
و گرنه بجای حرف زدن و خندیدن باهم سایه ی هم را از ده کیلومتری با تیر میزدند.
ادامه دارد............
نظر بدید 🎀🥹🥹اگه بده تا دوباره از اول بنویسم .
``دیدار اشتباه``
[2023دسامبر به وقت سئول ]
گنجشکان یک صدا میان درختان آواز می خواندند.
همکلاسی هایم کلاه های فارغ التحصیلی را به بالا پرتاب میکردند.
چمن ها بیش از قبل سرسبز و شکوفه های گیلاس پررنگ تر دیده میشدند.
انگاری همه از این روز خوشحال بودند.
روز فارغ التحصیلی.
و من فقط یه گوشه ای از چمن های سرسبز دبیرستان نشسته بودم.
تنها.
ساکت.
و به نقطه ای نامعلوم خیره.
لحظه ای نگاهم به مدرک فارغ التحصلیم افتاد.
همان مدرکی که ...
عرق ریختم.
تلاش کردم.
شب ها بی خوابی کشیدم.
و حالا بعد از این همه مدت در دستم بود.
درست عین مدال طلا بود.
کیفم را برداشتم و به سمت در خروجی رفتم .
اما ناگهان چیزی زیر پاهایم قرار گرفت.
+یه خودکار که روش حکاکی شده.
vعجب اسمی
_از اسمم خوشت نیومد لیلیوم.
به جلو نگاهی کوتاه انداختم پسری قدبلند با موهای خرمایی.
لعنتی خیلی زیبا بود .
+این خودکار مال شماست.
_لبمو نزدیک لاله ی گوشش بردم صدای نفس نفس زدناشو به وضوح میتونستم بشنوم .
خودکارو از دستای کوچیکش بیرون آوردم.
_آره مال منه.
+آها خب باشه پس خدانگهدار.
_کجا.
+نفس عمیقی کشیدم نمیتونستم به چشماش نگاه کنم.
چشماش عین سیاره ی زهل خیره کننده بود.
روشن.
عمیق.
درآمیخته.
+میخوام برم خونه معلوم نیست.
_نظرت چیه بیشتر باهم آشنا شیم.
+بله؟
_میرم سر اصل مطلب دختر خیلی زیبا و مودبی هستی .
میشه ازت خواهش کنم که یبار باهام بیای سرقرار .
اگر پسندیدم که رابطمونو ادامه میدیم .
اما اگر جوابت نه بود دیگه سد راهت نمیام قبوله.
+با.باشه قبوله.
_چشمامو کمی ریز کردم و لب زدم.
چرا وقتی بامن حرف میزنی لکنت میگیری.
+من.من؟
_اوهوم.
+هیهیچی همینجوری.
_به چشمام نگاه کن.
+نمیخوام.
_گفتم به چشمام نگاه کن.
هردو به چشم های هم خیره شده بودند.
پلک نمیزدند.
واکنشی از خودشان نشان نمیدادند.
و صدای محکم تپیدن قلبشان به گوش هردو میرسید.
انگاری زمان برای چندلحظه ای متوقف شد.
نفس کشیدن سخت شد.
و نگاه کردن به چشم های هم سخت تر....
هردو به بوفه ی کنار مدرسه رفتند.
چیزی سفارش ندادند فقط از علاقیشان صحبت کردند.
و این دیدار اول شاید برای هردو گران تمام میشد.
چون هیچکدام نمیدانستند چه سرنوشتی در انتظارشان هست.
و گرنه بجای حرف زدن و خندیدن باهم سایه ی هم را از ده کیلومتری با تیر میزدند.
ادامه دارد............
نظر بدید 🎀🥹🥹اگه بده تا دوباره از اول بنویسم .
- ۵.۱k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط