.روزگار بوی جنگ می داد؛
.روزگار بوی جنگ می داد؛
قلب او بوی زندگی
دستانم سرد بودند
قلبم نمی فهمید اما...
دستانش لرزید و عشق شد روزگار جنگم...
.
آغوشت نه در داشت ،
نه سقف داشت و نه حتی دیوار
اما میان گره دستانت
تمام دنیا برایم بی خطر میشد
پناهگاه امن من بوی تن تو و دو بازوی گشاده تو بود...
قلب او بوی زندگی
دستانم سرد بودند
قلبم نمی فهمید اما...
دستانش لرزید و عشق شد روزگار جنگم...
.
آغوشت نه در داشت ،
نه سقف داشت و نه حتی دیوار
اما میان گره دستانت
تمام دنیا برایم بی خطر میشد
پناهگاه امن من بوی تن تو و دو بازوی گشاده تو بود...
- ۴۷
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط