در کوی دلتکلبه ای از بهر دلم ساز

در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم ساز
تا راه به سوی دل تو باز شود باز

آمد به لبم جان و نگاهی ننمودی
تا محو وجود تو شوم، برکشم آواز

من باده ی مستی ز کف غیر نگیرم
جام می من روی تو و آن دو لب باز

نا دیدن تو برنظرم سخت گران است
ماندم به که افشا کنم این درد دل و راز

بر چشم ترم اشک زهجران تو خون شد
جز آه نبودست مرا همدم و دمساز

افسوس بر این سوخته هیچت نظری نیست
باز آ که دلم را ز رخت کوک شود ساز

گفتم که گرم بال دهی سوی تو آیم
شوقم به تو بسیار،ولی کو پر پرواز؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

خنده باید زد به ریش روزگارورنه دیر یا زود پیرت می کندسنگ اگر...

تو که اندازه ی دنیای خودم تنهاییبخدا مثل غــزل روی لبم می آی...

من خریدار نگاه خسته ات هستم هنوز با همان شوریدگی دیوانه ات ه...

خاطراتم را بده دست پرستو ها برو زجر دارم میکشم خوبم همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط