خاطراتم را بده دست پرستو ها برو

خاطراتم را بده دست پرستو ها برو
زجر دارم میکشم خوبم همین حالا برو
دیر دارد می شود مجنون لیلا روی من
تا که جان نسپرده در اغوشت این لیلا برو
انقدر دل دل نکن دل را به کشتن میدهی
سوز دارد قلب من یا راحتم کن یا برو
مرگ تدریجی است دل کندن ز اغوشت ولی
منکه مدتهاست مردم کم کن دل از ما وبرو
گرچه طوفان ارزوهای مرا باد برد
گرچه سهمم این نبود از زندگی اما برو
میروی گم میشود دل درغبار رفتنت
خواهشا امشب بمان فردا نه پسفردا برو
دیدگاه ها (۳)

من خریدار نگاه خسته ات هستم هنوز با همان شوریدگی دیوانه ات ه...

در کوی دلت،کلبه ای از بهر دلم سازتا راه به سوی دل تو باز شود...

از جنس حقیقت شده رویای درازممهمان دلم هستی و من بنده نوازمتا...

در میان تیرگی ماه تمامم تو شدیهمه جانی که چنین جان کلامم تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط