{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرار

فرار
به سوے خدا

میے گویند
پسرے
در خانه خیلے
شلوغ‌ کارے
کرده بود.
همه‌ے اوضاع
را به
هم ریخته بود.
وقتے پدر وارد شد،
مادر شکایت او را
به پدرش کرد.
پدر که
خستگے و ناراحتے
بیرون را هم داشت،
شلاق را برداشت.
پسر دید امروز
اوضاع خیلے
بے ریخت است،
همه‌ے درها
هم بسته است،
وقتے پدر شلاق را
بالا برد،
پسر دید کجا
فرار کند؟
راه فرارش ندارد!
خودش را
به سینه‌ ے پدر
چسباند.
شلاق هم
در دست پدر
شل شد
و افتاد.
شما هم
هر وقت
دیدید اوضاع بد است
به سوے خدا فرار کنید.

«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»

هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.
دیدگاه ها (۱۰)

مربی موتور سوار

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

part one ::🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭🍷🧭ا.ت یک دختر ایرانی بود که خیلی ...

سناریو بلولاک

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥𝟦 یقه ی پدرش رو گرفت و توی صورتش مح...

سوپرایزز_ _____༄_____نام : هاتاکوفامیل : کامادولقب : هاتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط