شکوفه بر روی نیش [پارت ۳]
شکوفه بر روی نیش [پارت ۳]
از زبان نویسنده:
سورن که میبینه لوکاس از شدت درد در آستانهی بیهوش شدنه پس دی/کش رو از مق/عد لوکاس بيرون میکشه.
سورن :[ چون بار اولت هست باهات مهربون هستم.]
پشت سر لوکاس زانو میزنه و زبونش رو روی رانهاش لوکاس میکشه و خون جاری شده رو لیس میزنه.
لوکاس : *رانهاش میلرزه و یکم مایع منی روی نوک دی/کش جمع میشه* [آهه..]
سورن زبونش رو بالاتر میکشه و به مق/عد لوکاس میرسه و اول فقط روی مق/عدش رو لیس میزنه بعد زبونش رو وارد مق/عد لوکاس میکنه.
لوکاس:*دیوارههای مق/عدش دور زبون سورن جمع میشه*[ هممف..آهه...]
سورن زبونش رو داخل و خارج میکنه و با یک دستش گاهی اوقات دی/ک لوکاس رو لمس میکنه.
لوکاس : *رانهاش شدیدتر میلرزه و بیشتر ناله میکنه* [سورن..آهه...دارم..دارم--آآههه!]
ار/ضا میشه و کا/مش روی پایین پیشخوان و زمین میپاشه.
سورن زبونش رو میکشه بیرون و بلند میشه و قبل اینکه لوکاس بیوفته بغلش میکنه.
سورن :*لوکاس رو براید استایل بغل میکنه*[ بیهوش شدی یا خوابت برد؟..]*چند ثانیه به صورت بیهوش لوکاس نگاه میکنه سپس یک لبخند کمرنگ میزنه* [خب مهم نیست.]
میره توی اتاق لوکاس و از اونجایی که میدونه لوکاس بدنش کثیفه پس لباسهای لوکاس رو در میاره و همونجور لخت لوکاس رو میزاره روی تخت و پتو رو محکم میپیچه دورش تا یوقت سردش نشه .
سورن :*ساعت رو چک میکنه و زیر لب غر میزنه* [ساعت سه و نیم صبح...مثلا قراره ساعت ۸ صبح برم شرکت]
به لوکاس نگاه میکنه.
سورن :[ ولی ارزشش رو داشت.]
کنار لوکاس دراز میکشه و ساعدش رو میزاره روی چشمهاش و لالا.
صبح روز بعد:
*ساعت ۱۰ صبح*
از زبان لوکاس :
احساس درد و سوزش توی پایین تنهام میکنم و احساس چسبندگی...چشمهام رو باز میکنم و بعد از اینکه چشمهام به نور عادت کرد روی تخت میشینم که باعث میشه بیشتر درد بگیرم.
[آیی..این درد دیگه برای چیه؟]
پتو رو کنار میزنم و تازه متوجه میشم که لخت هستم...با دیدن یکم رد خون خشک شده روی رانهام تازه دیشب یادم میوفته...سورن...مستی...درد..و...سکس...
حتی به این کلمه هم فکر میکنم گونههام آتیش میگیره!
ولی وایسا...یعنی سورن هم...منو..دوست داره؟...
نگاهی به اطراف کردم و دیدم سورن نیستش ولی یک برگه و پماد روی بالشت کناریم گذاشته شده.
{دیشب از حال رفتی و چون بدنت کثیف بود ولی خواب بودی حموم نبردمت تا از خواب بیدار نشی ، برو حموم و خودت رو تمیز کن ، این پماد هم بزن به سوراخت باعث میشه دردت کمتر بشه و برای دفعههای بعد شلتر بشی...یادت نره به داخل هم بزنی
از طرف -S}
با دیدن کلمه دفعههای بعد لرزی توی بدنم میپیچه...یعنی واقعا الان مال اون شدم؟...
سعی میکنم این افکار رو از ذهنم دور کنم و از روی تخت بلند میشم و بخاطر درد مجبور میشم مثل پنگوئن راه برم تا توی حموم.
*بعد حموم کردن*
از حموم میام بیرون و با حوله کوتاه نم موهام رو میگیرم که دوباره نگاهم به پماد روی بالشت میوفته...آخه من که سوراخم رو نمیبینم پس چطور این پماد کوفتی رو بزنم؟!
به آینه قدی کنار دیوار نگاه میکنم سپس دوباره به پماد نگاه میکنم و تصمیمم رو میگیرم و پماد رو برمیدارم.
روی زمین روبهروی آینه میشینم و پاهام رو باز میکنم و از توی آینه مقعدم رو میبینم...چقدر...وای..متورم شده و سرخ شده...تازه باید به داخل مق/عدم هم بزنم؟ نمیخواممم!!
در پماد رو باز میکنم و یکم روی نوک دوتا از انگشتهام میزنم بعد آروم انگشتهام رو میزارم روی مق/عدم و پماد رو میمالم
حس سرد و خنکی داره...ولی نمیسوزه...بیشتر سوزش رو رفع میکنه با همین خنکی...
اینبار بیشتر دوتا انگشتم رو پماد میزنم و نزدیک مق/عدم میکنم...تردید دارم...
نفس عمیقی میکشم و آروم دوتا انگشتهام رو فشار میدم داخل و نفسم رو حبس میکنم و یکم انگشتهام رو تکون میدم و سعی میکنم پماد رو بیشتر به دیوارههام بمالم .
درحالی که انگشتهام رو آروم تکون میدم نگاهم رو میارم بالا و دوباره به آینه نگاه میکنم که نگاهم به پشت سرم میوفته...سورن!!؟؟...سریع انگشتهام رو میکشم بيرون و پاهام رو میبندم و حوله رو میکشم روی پایینتنهام...
آیا شما میدانستید به دست من اسکل شده اید؟؟🗿💅🏻
از زبان نویسنده:
سورن که میبینه لوکاس از شدت درد در آستانهی بیهوش شدنه پس دی/کش رو از مق/عد لوکاس بيرون میکشه.
سورن :[ چون بار اولت هست باهات مهربون هستم.]
پشت سر لوکاس زانو میزنه و زبونش رو روی رانهاش لوکاس میکشه و خون جاری شده رو لیس میزنه.
لوکاس : *رانهاش میلرزه و یکم مایع منی روی نوک دی/کش جمع میشه* [آهه..]
سورن زبونش رو بالاتر میکشه و به مق/عد لوکاس میرسه و اول فقط روی مق/عدش رو لیس میزنه بعد زبونش رو وارد مق/عد لوکاس میکنه.
لوکاس:*دیوارههای مق/عدش دور زبون سورن جمع میشه*[ هممف..آهه...]
سورن زبونش رو داخل و خارج میکنه و با یک دستش گاهی اوقات دی/ک لوکاس رو لمس میکنه.
لوکاس : *رانهاش شدیدتر میلرزه و بیشتر ناله میکنه* [سورن..آهه...دارم..دارم--آآههه!]
ار/ضا میشه و کا/مش روی پایین پیشخوان و زمین میپاشه.
سورن زبونش رو میکشه بیرون و بلند میشه و قبل اینکه لوکاس بیوفته بغلش میکنه.
سورن :*لوکاس رو براید استایل بغل میکنه*[ بیهوش شدی یا خوابت برد؟..]*چند ثانیه به صورت بیهوش لوکاس نگاه میکنه سپس یک لبخند کمرنگ میزنه* [خب مهم نیست.]
میره توی اتاق لوکاس و از اونجایی که میدونه لوکاس بدنش کثیفه پس لباسهای لوکاس رو در میاره و همونجور لخت لوکاس رو میزاره روی تخت و پتو رو محکم میپیچه دورش تا یوقت سردش نشه .
سورن :*ساعت رو چک میکنه و زیر لب غر میزنه* [ساعت سه و نیم صبح...مثلا قراره ساعت ۸ صبح برم شرکت]
به لوکاس نگاه میکنه.
سورن :[ ولی ارزشش رو داشت.]
کنار لوکاس دراز میکشه و ساعدش رو میزاره روی چشمهاش و لالا.
صبح روز بعد:
*ساعت ۱۰ صبح*
از زبان لوکاس :
احساس درد و سوزش توی پایین تنهام میکنم و احساس چسبندگی...چشمهام رو باز میکنم و بعد از اینکه چشمهام به نور عادت کرد روی تخت میشینم که باعث میشه بیشتر درد بگیرم.
[آیی..این درد دیگه برای چیه؟]
پتو رو کنار میزنم و تازه متوجه میشم که لخت هستم...با دیدن یکم رد خون خشک شده روی رانهام تازه دیشب یادم میوفته...سورن...مستی...درد..و...سکس...
حتی به این کلمه هم فکر میکنم گونههام آتیش میگیره!
ولی وایسا...یعنی سورن هم...منو..دوست داره؟...
نگاهی به اطراف کردم و دیدم سورن نیستش ولی یک برگه و پماد روی بالشت کناریم گذاشته شده.
{دیشب از حال رفتی و چون بدنت کثیف بود ولی خواب بودی حموم نبردمت تا از خواب بیدار نشی ، برو حموم و خودت رو تمیز کن ، این پماد هم بزن به سوراخت باعث میشه دردت کمتر بشه و برای دفعههای بعد شلتر بشی...یادت نره به داخل هم بزنی
از طرف -S}
با دیدن کلمه دفعههای بعد لرزی توی بدنم میپیچه...یعنی واقعا الان مال اون شدم؟...
سعی میکنم این افکار رو از ذهنم دور کنم و از روی تخت بلند میشم و بخاطر درد مجبور میشم مثل پنگوئن راه برم تا توی حموم.
*بعد حموم کردن*
از حموم میام بیرون و با حوله کوتاه نم موهام رو میگیرم که دوباره نگاهم به پماد روی بالشت میوفته...آخه من که سوراخم رو نمیبینم پس چطور این پماد کوفتی رو بزنم؟!
به آینه قدی کنار دیوار نگاه میکنم سپس دوباره به پماد نگاه میکنم و تصمیمم رو میگیرم و پماد رو برمیدارم.
روی زمین روبهروی آینه میشینم و پاهام رو باز میکنم و از توی آینه مقعدم رو میبینم...چقدر...وای..متورم شده و سرخ شده...تازه باید به داخل مق/عدم هم بزنم؟ نمیخواممم!!
در پماد رو باز میکنم و یکم روی نوک دوتا از انگشتهام میزنم بعد آروم انگشتهام رو میزارم روی مق/عدم و پماد رو میمالم
حس سرد و خنکی داره...ولی نمیسوزه...بیشتر سوزش رو رفع میکنه با همین خنکی...
اینبار بیشتر دوتا انگشتم رو پماد میزنم و نزدیک مق/عدم میکنم...تردید دارم...
نفس عمیقی میکشم و آروم دوتا انگشتهام رو فشار میدم داخل و نفسم رو حبس میکنم و یکم انگشتهام رو تکون میدم و سعی میکنم پماد رو بیشتر به دیوارههام بمالم .
درحالی که انگشتهام رو آروم تکون میدم نگاهم رو میارم بالا و دوباره به آینه نگاه میکنم که نگاهم به پشت سرم میوفته...سورن!!؟؟...سریع انگشتهام رو میکشم بيرون و پاهام رو میبندم و حوله رو میکشم روی پایینتنهام...
آیا شما میدانستید به دست من اسکل شده اید؟؟🗿💅🏻
- ۱.۶k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط